پژوهش – 
نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت ۴۶
Human brain is made of multi-colored wooden blocks. Creative medical or business concept.

پژوهش – نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت ۴۶

مثل جام شراب
در سرشاریش (همان: ۲۳۸)
“ترانه ۳۲۶: مرغان آواره”
میِخواهم
آخرین حرفم
این باشد:
به عشق تو ایمان دارم (همان: ۲۶۰ )
در شعر زیر تاگور، از چشم به راهی همیشگیِاش سخن میِگوید او چشم به راه عشق بوده تا خود را به او سپارد و دلیل از دست دادن مجال و نکوهش و مردم را همین چشم بهِراهی عشق میِداند.
تنها چشم به راه عشق بودهِام
تا عاقبت خود را به او سپارم
این است که مجالم از کف رفت

مردم نکوهشم میِکنند و لا ابالیِام میِخوانند
حق دارند زبان به سرزنشم بگشایند.

زیرا که من تنها چشم بهِراه عشق بودهِام
تا سرانجام خود را به او واسپارم (دهباشی، ۱۳۸۸: ۲۲۱).
۴-۲-۳٫ شخصیت و فرد گرایی:
«این که من هستم یک شگفتی همیشه است که زندگی است» (تاگور، ۱۳۸۹ : ۱۰۶).
«طبق نظریهِی تاگور “شخصیت” معنای اصل خودآگاهی وحدت متعالی درون انسان است که به موجب آن انسان با بسط دانش، عشق و فعالیتِهای خود به نامتناهی دست میِیابد در چارچوب نظریات تاگور، “انسان شخصی” انسانی است که آگاهانه به شخصیت خود توجه میِکند و در فعالیتِهای خلاقانهِاش شخصیت خود را به دنیا معرفی میِکن (دهباشی، ۱۳۸۸ : ۸۹).
تأکید تاگور بر فردیت انسان به این مناسبت است که انسان یگانه موجودی است که در راه شناختن خدا باید از هیچ کوششی فروگذار نکند. و او میِگوید: «من وجود دارم، و هرچیز دیگری هم وجود دارد، و مدت بین این دو در من وجود دارد» (همان: ۹۵).
در دیدگاه تاگور، انسان اساسا فردی است که مرتبا او حدود بلا فصل خود میِگذرد و با حرکت خلاقانه خود به سمت امکان مجسم، فردی منحصر به فرد میِشود.«تاگور از “من بی متنها” در اشعارش استفاده کرده است. او میِگوید: در هنر، شخص درون ما پیامِهایش را برای والاترین شخص میِفرستد، که او در تمام واقعیتِهای بیِروشنایی، خود را در جهانی از زیبایی بیِمنتهای ما عیان میِکند. این شخص درون یا او، پیش از آن که بتواند در هنر به چنین تعالی برسد، اول من محدود راوی است» (تاگور، ۱۳۸۸ : ۱۹).
احساس میِکنم همهِی ستارهِها در من میِدرخشند.
جهان مثل سیلاب به جانم میِریزد.
گلِها در تنم میِشکفند،
همهِی شادابی آب و خشکی، مثل بخور، در دلم دود میِشود؛
و نفس همه چیز در خیالات من دمیده میِشود،
همان طور که در نی. (همان: ۲۲).
(در ترانه ۱۶: مجموعه نیلوفر عشق)
مرا به جشن این جهان دعوت کردهِاند. و به این ترتیب زندگیِام برکت یافته است،
چشمم چیزها دیده و گوشم چیزها شنیده است
دراین جشن کارم این بود که ساز بزنم،
و من هرکاری که میِتوانستم کردم.
حالا میِپرسم، آیا بالأخره وقتش شده که من وارد شوم،
و رویت را ببینم،
و درود خاموشم را پیشکش کنم؟
(درترانه ۲۰ از مجموعه صد بند تا گور) شاعر از “من” خود میِگوید:
من بدان جادهِی شامگاهان مانندِام

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.