نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت  …
Color Direction.

نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت …

آیینِهای آن با شمار وحشتناکی از قربانیان انسانی همراه است. این تمدن مغرضانه به خاطر نابرابری ذاتی خود در راستای یک سلسله فجایع باسرعتی هراسِانگیز، درحال فروپاشی است و سرانجام زمان آن فرارسیده است که زن باید قدم به جلو گذارد و ضربان حیات خود را با این حرکت بیِپروای قدرت همراه کند.
ویژگییهای نجابت، تواضع، از خودگذشتگی و قدرت فداکاری خیلی بیشتر از آنِچه که مرد دارد در وجود زن به ودیعت نهاده شده است. این ژرفای فطرت زن است که امکان زندگی در آن ذخیره شود. هر جا که چیزی شخصی و انسانی است، دنیای زن همان جا است. دنیای خانواده است که هرکس در آن ارزش خود را به عنوان یک شخص میِیابد. بنابراین ارزش او، ارزش بازاری نیست، بلکه ارزش عشق است. یعنی؛ ارزشی که خداوند در رحمت بیکران خود برای همهِی مخلوقاتش قرار داده است.[…]زن باید از قدرت خود برای شکستن پوشهِها بهره گیرد و به ذات اشیا برود، جایی که در آن معمای زندگی به شکل دلبستگی درمیِآید. امروزه مسئولیت زن بیشتر از هر زمان دیگری است و حوزه وظایف او بسیار بیشتر از محدودهِی زندگی خانوادگی است. در تمدن آینده، زنان، این مخلوقات ضعیفِتر که-همیشه در سایهِی آن مخلوقات تنومند، یعنی مردان
میِزیستند– جایگاه خود را خواهند داشت، و آن مخلوقات بزرگِتر تسلیم خواهند شد»
(دهباشی، ۱۳۸۸: ۱۲۰–۱۱۰).
تاگور اشعاری در وصف وستایش زن سروده است که در این قسمت به آن اشاره میِکنیم:
“ترانه ۲۲ ا زمجموعه صد بند تاگور”
ای زن ! موسیقی چشم ساران زندگی در لبخندهای توست !
“ترانه ۳۱”
تو –ای زن! –دل جهان را با ژرفای اشکِهایت فرا گرفته است هم بدانِگونه که دریا پهنهِی خاک را! (همان: ۲۵۵ )
” ترانه ۴۸: میوه چینی “
ای زن!زیبایی و نظم را، مثل موقعی که زنده بودی و آنِها را به خانهِی من آوردی، به زندگی تنهای من بیاور.
تکهِهای غبار آلودهِی وقت عبادت را بروب،
کوزهِهای خالی را پرکن،
و به هر آنِچه از یاد رفته روکن
بعد در اندرونی بقعه را بازکن
شمع را روشن کن.
تا آن جا خاموش در برابر پروردگارمان
با هم روبرو شویم (تاگور، ۱۳۸۸ : ۱۹۴).
” ترانه ۵۶: میوه چینی”
لحظهِیی به کنارم آمدی
و با راز بزرگ زنی که در آفرینش است نوازشم کردی
زنی که همیشه سرشاری لطف خود را
به خدا باز میِگرداند.
او زیبایی و جوانی جاوید طبیعت است؛
در رودهای خروشان میِرقصد
و در فروغ بامدادی آواز میِخواند (همان : ۱۹۷).
” ترانه ۵۷: میوه چینی “
او کیست که در قلبم نشسته؟ زنیست که تا ابد تنهاست
من او را خواستم و به وصالش نرسیدم
او را با حلقهِهای گل آراستم
و در ستایشش ترانهِها خواندم
لحظهِیی لبخندی در صورتش درخشید
وبعد ناپدید شد.
و در ادامه از اندوهگینی زن میِگوید که در جست و جوی شادی است و او “شاعر” برایش خلخال و تختخواب طلایی می خرد، زن دوباره غمگین است. حتی با وجود گردونهِی پیروزی در پایان شعر، که زن در جستجوی یاری ابدی است!!
از او پرسیدم:
به من بگو، به دنبال کیستی؟ فقط گفت: چشم به راه آن ناشناسم.
روزها میِگذرد و او گریه میِکند
کی یاری که من او را نمی شناسم

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.