دسترسی متن کامل – 
نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت  …
Abstract lines background - 3d rendered multicolored image. Many line with selective focus. Art poster. Digitally generated. Horizontal. Abstract shapes design pattern.

دسترسی متن کامل – نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت …

در شعر”دعای خیر”، تاگور از معصومیت و پاکی کودکان میِگوید، کودکانی که با روانی سفید به دنیا میِآیند و هنوز یادنگرفتهِاند، به طلا عشق بورزند و خاک را کوچک بدانند و هدیهِای از آسمانند.
«این دل کوچک را و این روان سفیدی را که از آسمان برای زمین ما بوسه آورده / دعای خیر کن.
او آفتاب و دیدار صورت مادرش را دوست دارد،
یاد نگرفته که خاکی را کوچک بداند و به طلا عشق بورزد.
او را به سینهِات بچسبان ودعای خیرش کن».
در شعر “آخرین داد و ستد”، شاعر، قدرت و مال و زیبایی را بیِارزش و از دست رفتنی توصیف میِکند. و از پاکی و معصومیت کودکان و داد و ستدشان سخن میِگوید که ثمرهِاش آزادی است؛ زیرا به هیچ چیز دل نبستهِاند.
صبح که در راه سنگفرش میِرفتم و داد میِزدم: ” بیایید و اجیرم کنید” .
شاه، شمشیر به دست، با گردونهِاش آمد
دستم را گرفت و گفت: “من تو را به قدرتم اجیر میِکنم”
اماقدرتش به چیزی نیارزید، او با گردونهِاش رفت

آفتاب به شنِها میِتابید، و امواج دریا برمیِگشتند و میِشکستند
بچهِیی در خاک نشسته بود و با صدفِها بازی میِکرد
سر بلند کرد، گویا مرا میِشناخت.
گفت: “من تو را به هیچ اجیر میِکنم”.
از آن زمان که آن داد و ستد دربارهِِی آن بچه انجام گرفت
من مردی آزاد شدم. (همان: ۹۰)
۴-۲-۲٫ هیجان و احساسات:
در اشعارتاگور از مظاهر هیجان و احساسات میِتوان به مرگ و زندگی،شخصیت و فردگرایی، همدردی با کارگران و محرومان، همدردی با زنان اشاره کرد.که هر کدام جداگانه در اشعار ترجمه شده وی بررسی میِشود.
۴-۲-۲-۱٫ مرگ و زندگی:
«در این دنیای زیبا، میل مردن نیست مرا »، برگرفته از متن انگلیسی وصیت نامه تاگور.
تاگور درغزل “باغبان عشق” خود، مرگ را عزیز میِشمارد. مرگی که هر شامگاه نجواکنان و پنهان به کنار او میِآید. سخنان نا آشنا به گوشش میِخواند. او مرگ را فرا میِخواند تا حجابِها را برگیرد و با غرور به چهرهِاش بنگرد. تاگور از مرگ هراسی ندارد.
مرگ، ای مرگ عزیز: چرا چنین آهسته درگوش من نجوا میِکنی !
شامگاه زمانی که گلِها پژمرده میِشوند و گوسفندان به آخور باز میِگردند،
تو پنهانی به کنار من میِآیی و سخنانی میِگویی که به گوشم هیچ آشنا نمیِآید.

ای مرگ، ای مرگ عزیز
حجاب من برگیر و با فخر و غرور بر چهرهِام بنگر (دهباشی، ۱۳۸۸: ۱۹۳).
تاگور در بیشتر اشعارش واژهِهای “مرگ و زندگی” را کنار هم میِآورد. و مرگ را همان قدر عزیز میِدارد که زندگی را. به عقیدهِی او مرگ فقط تبدیل هیئت و لباس انسانی است.
«من آن لحظه را نمیِشناختم وقتی که برای اولین بار از دروازهِی زندگی عبور نمودم.
آن چه نیرویی بودکه مرا در این دنیای وسیع زندگی داد،
مثل شکفتن گلی در نیمه شب جنگل،
صبح که این نور را دیدم حس کردم در این دنیا تنها نیستم،
یک شیء بیِنام و نشان و غیر قابل فهم چون مادر مرا در آغوش گرفت.
در هنگام مرگ نیز یک شیء نامعلوم ظاهر خواهد شد،
من به این زندگی عشق میِورزم
و یقین دارم که به مرگ نیز عشق خواهم ورزید ( ترانه شماره ۱۴ ).
در شعر “تاوان” تاگور زندگی پس از مرگ را جاودانه و نهایت “کمال” میِدارد و همراه مرگ زندگی تداوم دارد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.