نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت  …
man looking at the chart on holographic screen

نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت …

چیست این شعلهِی نادیدهِی تاریکی
که جرقه‏هایش
ستار‏گان‏اند؟ ( ترانه: ۸۱ )
***
بوی خاک خیس باران خورده
برمی‏آید
چونان سرود ستایشی
از گروه بی‏آواز ناچیزان. (ترانه: ۳۱۱)
تاگور تأکید می‏کند که طبیعت برای آن‏که معنایی داشته باشد به روح نیاز دارد.می‏گوید طبیعت«صرفا یک انبار نیرو نیست خانهِی روح انسان نیز هست .ناگفته نماند همان‏گونه که‏ نمودهای طبیعت چشمشان به انسان است و کمال خود را می‏جویند،انسان نیز به این بستگی‏ آگاهی دارد و می‏داند که سرنوشت او این است که این شکاف را پر کند و عمیق‏ترین معنای‏ طبیعت را بیرون آورد:
ای جهان
چون دلم تو را عاشقانه نبوسید
روشناییت درخشندگیش را از دست داد
و آسمان
در تمام تاریکای شب
با چراغ افروخته‏اش
چشم به راه بود ( تاگور، ۱۳۸۸، نیلوفر عشق : ۲۴۳)
تاگور می‏گوید:انسان اگر سعی کند«آرامش‏گاه خود را در طبیعت ترک کند و فقط روی طناب‏ انسانیش راه برود مدام هر عصب و عضله ی خود را می‏فرساید» ( همان : ۳۰۲ ).
تاگور اگر رودی را وصف می‏کند بی‏گمان زورقی بر آن می‏گذرد که زورق بانش دارد از سر شادی آواز می‏خواند. اگر چشم‏اندازی را وصف می‏کند، بی‏شک برزگری دارد در آن ذرتش را برمی‏دارد. در واقع تمام وقت احساس می‏کند که طبیعت باید به فراسوی خود نگاه کند. در شعرهای تاگور گل‏های طبیعت به ما نگاه و زمزمه می‏کنند؛خورشید بازتابش را در چهره ی انسان می‏جوید؛هر چیزی به چشم‏های ما خیره می‏شود که شاید ما آن را از آن خود کنیم.
شاعرم تو از این شادی که آفرینشت را از دریچه ی چشمان من ببینی
و بر آستانهِی گوش‏های من خاموش‏ وار بیایستی
تا به هارمونی جاودانه‏ات گوش کنی (همان : ۳۰۳ ).
ع. پاشایی در مقاله ای به نام ” صدای ستاره، سکوت درختان” که در مجله ی بخارا چاپ شده است، در مورد “هارمونی و جریان حیات در طبیعت”، در اشعار تاگور میِگوید:
« نکتهِی اصلی از نظر تاگور این است که حیات طبیعت نیز با ریتم و هارمونی هم راه است. آن را همان ریتمی نگه می‏دارد که حیات انسان را. طبیعت و انسان دو جز از یک شعر یا دو موومان‏ از یک سمفونی‏اند. تاگور می‏گوید:«زبان هارمونی طبیعت، زبان مادری روح ما است». پدیده‏های طبیعت، مثل پدیده‏های انسانی یک نظم هارمونیِمند تشکیل می‏دهند و ریتم حرکت‏ عالم را دارند. رقص فصول ریتمش را در حرکات انسان می‏یابد.
زمین
امروز در آفتاب
به کردار زنان به هنگام ریسندگی
چد ترانهِی کهن را
به زبانی از یاد رفته
در گوشم زمزمه می‏کند. (مرغان آواره، ترانه:۱۱۶ )
***
چند انگشت نادیده
نسیم‏وار
آرام
بر دلم
موسیقی موجک‏ها را می‏نوازند. (مرغان آواره،۱۴)
***
ای آب رقصنده
شن‏های راهت

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.