جستجوی مقالات فارسی – 
نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت ۳۱
Laptop with library

جستجوی مقالات فارسی – نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت ۳۱

آسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی است.
روی این مرداب، یک جنبنده پیدا نیست.
آفتاب از این همه دلمردگیِها روی گردان است.
**************
بال پرواز زمان بسته ست.
هر صدایی را زبان بسته ست.
زندگی سر در گریبان است!
… در کجای این فضای تنگ بی آواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز ؟ (همان، ج۱: ۴۶۳).
با این تفاصیل، به این نکته پی میِبریم که مشیری علاوه بر وجهه رمانتیک، شاعری اجتماعی نیز بوده است که بخشی از اشتهار وی را تشکیل میِدهد بدین گونه که وی حدود پانصد شعر اجتماعی و سیاسی نوشته است که بیشتر آنها چاپ نشده و خود شاعر گفته «من آنچه را میِتوانستهِام گفتهِام نه آنچه را که میِخواستهِام» (شاکری یکتا،۲۹۵:۱۳۸۷).
همچنین مشیری در مصاحبِهِای به این مدعای اجتماعی بودنش گواهی میِدهد:
«برخلاف تصور همه کسانی که مرا شاعری عاشقانه سرا میِدانند، من یک شاعر اجتماعی هستم ولی به خاطر اشعار عاشقانهِام (مانند کوچه) همیشه مرا به عنوان شاعر اشعار عاشقانه معرفی کردهِاند، در صورتی که من اشعار اجتماعی بسیاری هم سرودهِام و در این اشعار تمامی جریانِهای سیاسی اجتماعی وجود داشته است» (دهباشی، ۱۳۷۸: ۵۱۴)
۴-۱-۴-۴٫ انسان گرایی مشیری:
محور اصلی در شعر مشیری انسان گرایی است که از بسامد بالایی نیز برخوردار است. وی انسان را از جایگاه انسان بودنش میِنگرد و قابل ستایش میِداند:
ایمان به انسان، شب چراغ راه من بود …
شبِهای بی پایان نخفتم
پیغام انسان را به انسان باز گفتم! (همان، ج۲: ۹۷۵ )
مشیری در شعر «انسان باشیم» انسان کامل و یا انسان مطلوب خویش را به زیباترین وجه با استفاده از عناصر طبیعت به شکل نمادین تصویر میِکند. انسانی که از همه فضایل پسندیده انسانی بر خوردار است. وی توجه بسیار بالایی به انسان دارد و غالبا انسان را مخاطب خود قرار میِدهد و انسان برایش بسیار مهم است تا جایی که برای سرنوشت بشر میِگرید. رویکرد وی به انسان در این شعر، چنین است که باید هم چون خورشید، مهر بورزد و هم چون موسیقی رویش و رشد را در دیگر انسانِها به طنین اندازد. مانند ابر، ایثار و فداکاری را پیشه کند و چون رود برای شاد کردن دلِهای دیگران، سختیِها را تحمل کند.
قسمتی از شعر «انسان باشیم» را برای نمونه ذکر میِکنیم:
دانه میِچید کبوتر،
به سرافشانی بید
لانه میِساخت پرستو،
به تماشا خورشید.

سرخوشانند، ستایشگر خورشید و زمین
همه مهر است و محبت، نه جدال است و نه کین.
اشک می جوشد در چشمهِی چشمم ناگاه
بغض میِپیچد در سینهِی سوزانم، آه !
***
پس چرا ما نتوانیم که این سان باشیم؟
به خود آییم و بخواهیم که:
انسان باشیم! ( همان، ج۲: ۸۳۸ )
«اشکی در گذرگاه تاریخ» نیز به خوبی دغدغهِهای شاعر را نسبت به انسان امروز نشان میِدهد و یکی از بارزترین شعرهای انسان گرایانه اوست، ناگفته نماند که شعر حماسی امیر کبیر را نیز نمیِتوان نادیده گرفت.
و… هنوز آب به سرخی زند که در رگ جوی،
هنوز،
هنوز،
هنوز،
به قطره قطرهِی گلگونه، رنگ می گیرد،

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.