دسترسی به منابع مقالات : 
نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت ۲۳

دسترسی به منابع مقالات : نقد تطبیقی مکتب رمانتیسم در اشعار فریدون مشیری و تاگور هندی۹۱- قسمت ۲۳

همچنین در شعر”مادر و نرگس”، از دوره کودکی با افسوس و دریغ یاد میِکند چون همه خوبی ها را در عالم کودکی میِیابد:
نم نم باران بهار است و خاک
چون دل من، تشنه ی این نم نم است.
از دل خود ظلمت این عهد را
هرچه در این چشمه بشویی کم است.
… در چمن پر سمن کودکی
نرگس و نوروز و نسیم و نوید
شادی و لبخند و سرود و امید
نقل گل و بوسه، هیاهوی عید (همان، ج۲: ۹۵۸)
۴-۱-۲٫ هیجان و احساسات
باید دانست که در کنار عقل و طبیعت، دل و احساس نیز در عالم ضروریت دارد. «شک نیست که در روح آدمی احساس بیش از اندیشه نفوذ دارد و آرزو بیش از حقیقت مؤثر است، از این رو باید احساسات و هوسِهای روح را البته تا حد امکان در قلمرو اخلاق– مورد بحث قرار داد» (سید حسینی،۱۳۸۴، ج۱: ۱۷۹).
نتیجه این وضعیت روی گرداندن از این نظم عقلانی و بیرونی، باعث روی آوردن به مظاهری از جمله درون گرایی شد که می توان این مظاهر را در موضوعات زیر بررسی کرد:
۴-۱-۲-۱٫ درونمایه مرگ و مرگ طلبی و اظهار ملال از زندگی
یکی از درونمایهِهای اصلی شعر رمانتیک، متأثر از رمانتیک اروپا، اندیشیدن شاعران به مرگ و ناامیدی است که به طور عجیبی بر سرودهِهای این دوره سایه افکنده است. یأس و نا امیدی این دوره که زاییده شکست بعد از ۲۸ مرداد بود، مضمون دیگری را برای روشنفکران همچون روی آوردن به افیون و میخانه و مستی به وجود آورده بود.
مشیری نیز با توجه به رمانتیک بودن در دورهِای از شاعریش دارای روحیه مرگ و مرگ طلبی بوده و آن را به شکل های مختلف به تصویر کشیده است.وی در شعر «چرا از مرگ می ترسید؟» آرامشی خوشِتر از مرگ نمیِیابد و با آغوشی باز به سوی مرگ میِرود.
چرا از مرگ میترسید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟

کجا آرامشی از مرگ خوش تر کس تواند دید؟
می و افیون فریبی تیز بال و تندپروازند
اگر درمان اندوهند،
خماری جانگزا دارند.
نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هوشیاری نمی بیند ! (همان، ج۱: ۳۳۶)
مشیری در چند جای دیگر نیز از مرگ به عنوان سوداگر یاد کرده که زندگی انسان را به یغما میِبرد.
در شعر”چتر وحشت”:
… دیر گاهی است در فضای جهان
آتشین تیرها صدا کرده
دست سوداگران وحشت و مرگ
هر طرف آتشی به پا کرده (همان، ج۱: ۴۹۸).
و در شعر «نماز شکایت» مرگ را چون هیولایی تصور کرده است که انسان در زیر بال و پر آن پرورش یافته است:
… میان جنگل آتش
میان چشمه خون
به زیر بال هیولای مرگ زیستهِام
و تا سپیده صبح
به سرنوشت سیاه بشر گریستهِام (همان، ج۱: ۵۳۹).
و باز در جای دیگر مرگ را چو گرد بادی تصویر کرده است که همِچنان در حال وزش است و نسیمش بر هر که بوزد او را، به خوابی ابدی فرو خواهد برد و حتی وضعیت فیزیکی انسان در مرگ را که کبود رنگ میِشود با تشبیه مرگ به گردباد کبود و بنفش تصویر میِکند:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.