خدا و عینیّت گرایی اخلاقی- قسمت ۱۱

خدا و عینیّت گرایی اخلاقی- قسمت ۱۱

۱٫۱٫۳٫۵) قانون کلّی و عینیِ خودگرا
لذّتگرای خودگرا، کمکم مدّعی میشود که هر انسانی باید این هدف را، یعنی کسب حداکثر لذّت برای خویشتن، به عنوان هدف اصلی رفتار اخلاقی خویش بداند و در تحقّق آن بکوشد. یک خودگرا میزان درستی رفتار و اعمال انسانی را ،به میزان لذّت و خوشی شخصیِ بار آمده از آن عمل میداند. پس تنها کار و عملی صحیح و بایسته است که لذّت و خوشی بیشتری برای شخص عامل اخلاقی به همراه داشته باشد. هر کس این کار را بکند معقول و کسی که به دنبال چیزی غیر از لذّت خویش باشد، غیر معقول است.(Ibid)
بنابراین، خودگرایی از یک نگاه صرفاً توصیفی پا را فراتر گذاشته و ادّعای توصیه و تجویز احکام اخلاقی دارد. نگاهی که با دیدگاه غایتگرایانهی خود، که به بررسی اعمال و نتایج آن اعمال اخلاقی میپردازد،به دنبال فراهم آوردن یک الزام اخلاقی است. پس خودگرا با تکیه بر عقل، یک غایت برای رفتارهای ما مشخّص میکند.
«خودگرا میپذیرد که با خرد میتواند اِعمال این خواستهها را به عنوان غایت فعل اخلاق اعلام کند. این اعلام نه از جنبهی دیدگاه شخصی، بلکه یک نقطه نظر کلّی، جهانشمول و البته عینی است.» ( Rashdall, 1907, I : 45)
از این رو ست که خودگرا از خرد برای تأسیس یک قانون عقلانی عینی برای رفتار استفاده می کند که قانونی کلّی ارائه میدهد و مدّعی میشود که همه باید بر طبق آن قانون عمل کنند.
۱٫۱٫۳٫۶) از خودگرایی لذّتگرایانه تا فایدهگرایی اخلاقی
از دیدگاه راشدال این قانون کلّی و عینی باعث میشود لذّتگرا نتواند از دیدگاه خودگرایانهی خود دفاع کند و مجبور است برای حفظ اصل لذّتگرایی از لذّتگرایی فردی عبور کرده و به لذّتگراییعمومی رجوع کند. دلیل این حرکت از لذّت فردی به لذّت عمومی این است که اگر قانون، یعنی کسب حدّاکثر لذّت برای فرد، برای همهی انسانها عمومیّت داشته باشد، منافع لذّتجویانهی انسانها با یکدیگر تعارض کرده و اِعمال عقلانی قانون دچار خدشه خواهد شد. ( Rashdall, 1907, I : 46)
تقریر کرت بایر[۷۰] از مشهورترین استدلالهای این نقد میباشد. او معتقد است خودگرایی اخلاقی در ارائهی راهکار و راه حل برای تلاقی و تعارض منافع آدمیان ناکام است. دو فرد خودگرا را تصوّر کنید که قائلند باید خواستههای خود را به عنوان غایت اخلاقی، محقّق کنند امّا در این خواستهها در تعارضند. یعنی تنها یک نفر از آن دو میتواند به خواستهی خود برسد و دیگری در اعمال خواستهی خود ناکام خواهد بود. منفعت شخصی هر کدام باعث میشود سعی کند دیگری را از سر راه خود بردارد. پس فرد الف اخلاقاً وظیفه دارد برای رسیدن به آنچه میخواهد، فرد ب را از میان بردارد و فرد ب نیز متقابلاً باید از خود محافظت کرده و فرد الف را از سر راه خود بردارد.
از لحاظ اخلاقی بازداشتن فرد از انجام وظیفهی اخلاقیاش، خطا و غیر اخلاقی است. پس الف نباید مانع از انجام فعل اخلاقی ب، یعنی از میان برداشتن او شود و فرد ب نیز چنین وظیفهای را در مقابل فرد الف دارد. در این موقعیّت فرد الف یا ب اخلاقاً باید، هم مانع از اعمال خواستهی فرد مقابل خود شود و هم نباید مانع از میان برداشتن خود توسّط او شود. و البته این نزاع، همیشه میان دو خودگرا ادامه خواهد داشت و نظریّهی خودگرایی نمیتواند برای حل آن راهکاری پیشنهاد دهد(۳) (Rachels James, 2007: 44).
پس خودگرایی اخلاقی این پیشفرض را که نظریّهی اخلاقی برای توصیهای بودن خود، باید بتواند راه حلّی برای رفع تعارض منافع افراد داشته باشد، نمیتواند در خود داشته باشد. در نتیجه دیدگاهی ناکارآمد است.
۱٫۱٫۳٫۷) فایدهگرایی اخلاقی[۷۱]
در اینجاست که راشدال این ادّعا را مطرح میکند که لذّتگرایی مجبور است قانونی نه شخصی، بلکه عمومی را مطرح کند. در واقع لذّتگرایی برای فرار از این انتقادها، باید از فردیّت محض فراتر رود. پس باید پذیرفت خیر صرفاً به معنای لذّت بردن من نیست. گفتن این جمله که «خوشی من خیر است» یک همانگویی[۷۲] مانند گفتن خیر خیر است، نیست. پس به جای فراهم آوردن خوشی برای خود، خیر را چیزی باید دانست که بیشترین خوشی برای بیشترین افراد را فراهم کند.( Rashdall, 1907, I : 48).
بنابراین به جای آنکه بگوید فعل اخلاقی باید لذّت حدّاکثری برای فرد به همراه داشته باشد، بگوید فعل اخلاقی باید حدّاکثر برآیند لذّت را برای عموم داشته باشد ( Rashdall, 1907, I : 46).
این دیدگاه بعد از بنتام و جان استوارت میل[۷۳] به «فایدهگرایی اخلاقی» مشهور شد .
۱٫۱٫۳٫۷٫۱) عدم انحصار بهزیستی در لذّت
راشدال میپرسد: این لذّت برای همه، چگونه تحقّق مییابد؟ در میان مردم نام بنتام عموماً با این عبارت مشهور شناخته میشود: « بیشترین خوشی برای بیشترین افراد.» آنچه کمتر از بنتام مشهور است این است که او معتقد بود از لحاظ روانشناختی تقریباً غیرممکن است که فردی بیشترین خوشی را برای بیشترین افراد آرزو داشته باشد، مگر آنکه آن خوشی، لذّت خودش باشد. (Rashdall,1913: 16 )پس این نمیتواند دیدگاه مناسبی باشد. یعنی اگر معیار لذّت باشد، حتّی کسی مانند بنتام هم میپذیرد که تعادل بخشی میان لذّت فردی و عمومی امری غیر ممکن است. پس راشدال راه حلّ دیگری ارائه میدهد. از دیدگاه راشدال بهزیستی برای کل و عموم مردم، هنگامی روی میدهد که به صورت بیغرضانه چیزی که هم درست است و هم معقول(۴) را برای بهزیستی عموم انسانها بخواهیم.
با اعتقاد به خوشبختیِ حدّاکثری برای بیشترین افراد، راشدال ادّعا میکند نظریّهی لذّت، که یک تئوری صرفاً روانشناختی است که قائل است انسان هر چه میخواهد بر پایهی خواست لذّت است، نمیتواند به تنهایی برای اکثریّت انسانها بهزیستی و خوشبختی به همراه داشته باشد. راشدال سؤالی را مطرح میکند که میتوان درباب فرد فرد انسانها پرسید؛ آیا خواست هر انسانی منحصر به لذّت است؟آیا میتوان با تکیه بر اصل لذّت، برای اکثریّت انسانها خوشبختی را به بار آورد؟
پاسخ این سؤال تنها با رجوع هر فرد به آگاهی درونی خویش قابل یافت است. باید به خود رجوع کنیم و از خود بپرسیم که آیا هیچ خواستهای غیر از لذّت برای ما وجود ندارد؟ آیا وقتی به رفتارهای انسانی به صورت کلّی مینگریم، میتوانیم این رفتارها را بر اساس لذّتگرایی توجیه کنیم؟ فرض تمام رشادتها و ایثارهایی که در تاریخ ثبت شده، همهی فداکاریهای سربازان و یا از خود گذشتگی مادران در قبال فرزندان خود، تنها از روی خواست کمّی لذّت سرچشمه گرفتهاست؟ یا واقعاً همهی اینها برای ایجاد حداکثر لذّت برای عموم است؟
معرفت، فرهنگ، لذّت از زیبایی، فعالیّت عقلانی از هر نوعی و ارتباطات عاطفی با بعضی چیزها و افراد، بعضی از اموری است که دارای ارزشی والاتر از خوشی و لذّتی است که برخواسته از خوشنودی خصوصیّات صرف حیوانی ما نظیر خورد و خوراک و فعالیّتهای جسمانی و… است. ( Rashdall, 1907, I : 191)
۱٫۱٫۳٫۷٫۲) مغالطهی لذّتگرا
راشدال معتقد است واقعاً نمیتوانیم تمام رفتارهای انسانی و اخلاقی را بر اساس این نظریّه تبیین کنیم و تمام این تلاشها برای این تحویل و تقلیل، ناشی از تعمیم ناروا و سفسطهآمیز و مغالطی بودن این دیدگاه است.
مغالطهای که در لذّتگرایی روانشناختی است، مغالطهی قلب غیرمنطقی[۷۴] است. گاری را پیش از اسب گذاشتن است. عنصر حقیقیای، که نظریّهی لذّتگرایی روانشناختی آن را تحریف کرده است، این واقعیت است که برآوردن هر خواسته هرچه که باشد، ضرورتاً به ما لذّت می دهد. به عبارتی هنگامیکه ما خود و خواستهی خود را اقناع میکنیم و آن را برآورده میسازیم، حسّ لذّت و خوشی به ما دست میدهد.این را نباید تبدیل به این کرد که هر چه ما میخواهیم لذّت است و سعی در اقناع لذّت خود داریم. (Rashdall,1913: 17 )
در واقع این اقناع تمایلات، حال هر چه میخواهد باشد، است که به ما احساس لذّت و خوشی میدهد. امّا لذّتگرا جای علّت و معلول را عوض کرده و لذّت را چیزی میداند که انسان میخواهد. پس خوشبختی مخلوق تمایل و خواهش است نه اینکه خواهش و تمایل، مخلوق خوشبختی مفروض باشد.
۱٫۱٫۴) عینیّتگرایی اخلاقی و فایدهگرایی آرمانی[۷۵]
عینیّتگرایی اخلاقی به عنوان یک دیدگاه فرا اخلاق، بستر لازم برای شکل گرفتن یکی از مهمترین نظریّات فلسفی راشدال را فراهم میآورد. فایدهگرایی آرمانگرایانه که یک نظریّهی هنجاری در اخلاق است با توجّه به این امر شکل میگیرد که ارزشها باید عینی باشند و نمیتوانند ملاک لذّتگرایانه داشته باشند. راشدال یک فایدهگراست امّا سعی در نجات خود از دیدگاه لذّتگرایانه دارد. در واقع او تمام راههایی را که میتواند به وسیلهی آن از اشکالات لذّتگرایی رهایی یابد، بررسی میکند تا مجبور نشود به ذهنیانگاری اخلاق قائل شود(۵).
راشدال فایدهگرایی را دیدگاهی نزدیک به واقع میداند که با کمی جرح و تعدیل میتواند ما را به حقیقت نزدیک کند(۶). او معتقد به ارائهی دیدگاهی است که در چهارچوب نظریّات غایت انگارانه قرار میگیرد امّا در عین حال زیرمجموعهی دیدگاههای شخصیانگارانه مانند لذّتگرایی قرار نگیرد(۷). راشدال برای اصلاح دیدگاه لذّتطلبانه در فایدهگرایی و ارائهی دیدگاهی که قابلیّت جمع شدن با عینیّتگرایی ارزشهای اخلاقی را دارا باشد، نظریّهی فایدهگرایی آرمانگرایانه را ارائه میکند.
او با اینکه سعی میکند فایدهگرایی را به عنوان نظریّهی مورد نظر خویش ارائه دهد، در عین حال توضیح خاصّی از این فایده و سود در ذهن دارد. از نظر او اگر چه نمیتوان نتیجه را مانند وظیفهگرایان و شهودگرایان فراموش کرد امّا باید نگاه به نتیجه، نگاهی جامع و حدّاکثری باشد نه نگاهی ناتمام و صرفاً معطوف به نتیجهی آنی و مستقیم. یعنی تا آنجا که ممکن است باید نگاهی حدّاکثری داشت. فایدهگرایی راشدال یک فایدهگرایی عملمحور[۷۶] نیست بلکه فایدهگرایی قاعدهمحور[۷۷] است. فایدهگرایی قاعدهمحور به جای ملاحظهی نتایج افعال مستقیم افعال و رفتارهای جزیی افراد ، نتایج قبولِ یک قاعدهی کلی چون «وفای به عهد» یا «راستگویی» را مورد ملاحظه قرار میدهد.
۱٫۱٫۴٫۱) بهزیستی[۷۸] در پیروی از خیر مطلق یا امر عینی
گفتیم که فایدهگرایی به دنبال بهزیستی است. امّا در نظر راشدال بهزیستی به چه معناست ؟ به صورت معمول از بهزیستی به مثابهی «لذّت» تعبیر میشود و منظور از لذّت، چیزی است که به صورت کمّی قابل اندازه گیری است. همین جاست که راشدال از فایدهگرایی رایج جدا میشود و با آن اختلاف نظر پیدا میکند.
باور به وظیفه اعتقاد مضاعفی را با خود به همراه دارد، این اعتقاد را که انجام دادن وظیفه خودش غایت است. به عبارتی انجام دادن وظیفه در ذات خودش دارای خیر است و از بالاترین خیرهاست (Rashdall,1916: 12).
میتوان این رابطهی خیر و درست را به نوع دیگری شرح داد. فعالیّتها و زندگی آگاهانه و هوشیارانهی انسان شامل عناصر ذاتاً ارزشمندی مانند علم، خشنودی اخلاقی، فعالیّتهای ذهنی است که اغلب همراه با لذّت است. در واقع لذّات در زندگی انسان دارای سلسله مراتب است. امّا ارزش آنها همیشه برابر با لذّتشان نیست و وقتی آنها را از جنبهی لذّت نگاه میکنیم متوجه میشویم که لذّتهای آنها از انواع متفاوتیست. در واقع نوع لذّت آنها مستقل از مدّت زمان و شدّت آن لذّات است. در همین جاست که میتوان فهمید بهزیستی انسان برترین و والاترین ارزش را داراست. وقتی ما میان خیرهای متفاوت مجبور به انتخاب هستیم، مسلماً والاترین آن خیرها را انتخاب میکنیم و چیزی را انتخاب میکنیم که برای همه بیشترین خیر را همراه داشته باشد. آن والاترین خیر، خیر آرمانی است که میخواهیم به آن نائل شویم (Rashdall,1916: 12). این خیر آرمانی، همان اصل مطلق، عینی و کلی است که استدلال اخلاقی راشدال را شکل میدهد.
افعال اخلاقی درست یا نادرست هستند، بر اساس میزان تمایلشان به فراهم آوردن غایت آرمانی یا خیر آرمانی برای همه نژاد انسانی ، که این خیر و غایت آرمانی، نه محدود به لذّت بلکه شامل لذّت و عناصر دیگر هم هست. ( Rashdall,1907, I : 185)
۱٫۱٫۴٫۲) فایدهگرایی آرمانی
پس از دیدگاه راشدال مکتب فایدهگرایی که هدف در اخلاق را بیشترین بهزیستی نسل بشر و توزیع صحیح آن میداند، درست میگوید و در ادّعای خود صادق است امّا در اینکه این بهزیستی را با کسب بیشترین لذّت برابر میداند در خطاست. از سوی دیگر دیدگاه شهودگرای اخلاقی هم با اینکه احکام اخلاقی را به درستی، بدیهی و پیشینی میداند امّا اشکال بزرگاش در این است که احکام اخلاقی را بدون توجه به ادراک اخلاقی و غایت رفتارها صادر میکند. حکم اخلاقی مربوط به غایت است نه به فعل. حال اگر غایت افعال اخلاقی را در نظر داشته باشیم و در عین حال به پیشینی بود احکام اخلاقی قائل باشیم و عینیّت ارزشها را هم به عنوان پیشفرض پذیرفته باشیم، آنگاه به دیدگاهی که راشدال به دنبال آن است خواهیم رسید. راشدال قائل است که همیشه یک خیری وجود دارد که اقتضایش این است که تنها بهواسطهی ارزش خودش، باید محقق شود و هیچ هدفی غیر از خودش ندارد(Rashdall,1916: 13). راشدال از یک خیر سخن میراند که عینی، مطلق و آرمانی است. خیری که عناصر متفاوت با ارزشهای متفاوت در شکلگیری آن دخیلاند. (Rashdall,1916: 71). این« فایدهگرایی ایدآل» راشدال است، متحقّق کردن یک خیر که تنها دلیل تحقّقاش خودش است و هیچ غایتی غیر از خود ندارد، برای گسترش سعادت و بهزیستی بشری.
عدهای خواستند نام این دیدگاه را «فایدهگرایی غیر لذّتگرایانه» بگذارند امّا چون با کلام سلبی تعبیر شده، شاید تعبیر مناسبی برای یک نظریّه نباشد. «فایدهگرایی آرمانی» از نظر راشدال بهتر است. چون دیدگاه مورد نظر راشدال را به خوبی بیان میکند. واژه فایدهگرایی بیان میکند که ما باید افعالمان را به واسطهی تمایل به ترویج خیر انسانی مشخص کنیم. فایده و سود همیشه در دل خود ایدهی خوشی و لذّت را مخفی داشته داشته و صفت آرمانی برای همین آمده است تا به یادمان آورد که خیر مورد نظرمان یک مفهوم برگرفته از یک سری تجربیات درباب لذّت یا درد نیست، بلکه آرمانی است که به واسطهی قضاوتهای عقلانی ارزش، تنظیم و تهیه شده است. ( Rashdall,1907, I : 217)
۱٫۱٫۴٫۳) از عینیّت گرایی اخلاقی تا رسیدن به فایدهگرایی آرمانی
پس میبینیم راشدال، با اینکه یک فایدهگرا و غایتانگار اخلاقیست و نظریّات فایدهگرایانه و غایتانگارْ عموماً مستلزم پذیرش نظریّهی خاصی در باب ارزشها نیستند (فرانکنا، ۱۳۷۶: ۴۸)، با این حال راشدال به شیوهای نظریّهی خود را سامان میدهد که میتوان از دل آن اعتقاد به وجود یک خیر آرمانی، مطلق و عینی را فهمید، بر خلاف تعبیر لذّتگرایانه، که درست و نادرست وخیر و شر را شخصی و مربوط به احساسات درونی انسان میداند، که با تفاوت دیدگاههای انسانی، صدق آن هم متفاوت میشود. یعنی ممکن است با نظریّه لذّتگرایانه، امری برای فردی با توجه به احساسات و خواست او درست باشد و برای فرد دیگری با احساسات و خواست دیگر نادرست باشد. امّا این خیر آرمانی امری کاملاً فارغ از دیدگاه انسانی است و وظیفهایست که باید محقق شود، چه فاعل اخلاقی آن را بپسندد و چه آن را نپسندد. در صادق بودن این حکم اخلاقی، احساسات و خواست افراد هیچ دخالتی ندارد. با این توضیحات میتوان کاملاً تأثیر دیدگاه عینیّتگرایی اخلاقی، به عنوان یک نظریّهی فرااخلاق، بر فایدهگرایی آرمانی، به عنوان یک نظریّهی هنجاری، را فهمید و دریافت چگونه باور به عینی بودن ارزشها میتواند یک نظریّهی هنجاری را سامان دهد.
۱٫۲) خدا و عینیّت ارزشهای اخلاقی
راشدال با قبول و اعتقاد به عینیّت ارزشهای اخلاقی، این توانایی را بهدست میآورد که استدلالی را سامان دهد که بتواند از اعتقاد مؤمنان به وجود خدا حمایت کند(۹). عینی بودن ارزشهای اخلاقی میتواند زمینهی باور به خدا را فراهم سازد و از طرف دیگر هم اعتقاد به وجود خدا میتواند عینی بودن ارزشهای اخلاقی را موجّه سازد. این امر بیانگر رابطهای دو سویه است که از ویژگی استدلالهایی از این دست است.
۱٫۲٫۱) تمهیدات استدلال اخلاقی راشدال بر وجود خدا

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.