جستجوی مقالات فارسی – جایگاه قدرت نرم در اندیشه سیاسی امام علی(ع- قسمت ۱۳
Abstract energy swirl pattern

جستجوی مقالات فارسی – جایگاه قدرت نرم در اندیشه سیاسی امام علی(ع- قسمت ۱۳

جهانسازی اسلامی امام علی(علیهالسلام) با عدالت اجتماعی آغاز میشود و اندیشهی سیاسی متفکرین اسلامی، چه شیعه و چه سنی، در طول تاریخ با مفهوم عدالت اجتماعی جریان مییابد. در طول تاریخ نام علی(علیهالسلام) با عدالت قرین شده است(مولانا،۱۳۸۰،ص۱۹۶).
تفکیک عدالت اجتماعی از عدالت اقتصادی یا عدالت سیاسی و اداری در سخن امام علی(علیهالسلام) مشکل بهنظر میرسد زیرا عنوان عدالت اجتماعی، تمام این ابعاد را بهطور جامع در بردارد. از دیدگاه امام علی(علیهالسلام) «عدالت، زندگی است» و «عدل و داد نظام، فرمانروایی است»، دولت عادل از امور ثابت و پا برجاست. برای امام علی(علیهالسلام) «آزادگی از حیله و کینه پاک است» و «برای آزادمنشان پاداشی نیست مگر عزت و احترام»، حق، شمشیری است برنده، شمشیری علیه اهل باطل. برای حق، دوستی است و هر که با حق بجنگد گرفتار شود(همان،ص۲۰۶).
امام علی(علیهالسلام) با به رسمیت شناختن حقوق اقلیتهای سیاسی، چهرهای زیبا و درخشان از اسلام ارائه داد که نه تنها از زمان او بلکه از زمان ما نیز فراتر رفت؛ و این در حالی بود که آنحضرت در شرایط بسیار استثنایی توانست قانونی را اجرا کند که امروز در شرایط عادی اجرای آن بسی دشوار است. ایشان حقوق و آزادیهای کسانی را به رسمیت شناخت که نه تنها با او مخالف بودند بلکه علیه حکومت او توطئه میکردند و آنها کسانی بودند که در جنگ و داراییها با او شریک بودند. البته این حقوق و آزادیها تا وقتی معتبر بود که جهت نابودی سازمانهای حکومتی او دست به اسلحه نبرده بودند. امام علی(علیهالسلام) در برخورد با آنها، ایشان را به داوری بر اساس کتاب خدا فرامیخواند، یعنی بهترین قانونی که میان حضرت علی(علیهالسلام) و آنها مشترک فرض میشد. با ایشان نمیجنگید مگر هنگامیکه آنها جنگ را آغاز میکردند و او در موقعیتی قرار میگرفت که چارهای جز دفاع نداشت(طی،۱۳۸۰و۱۳۷۹،ص۲۰۹).
منشور عدالت اجتماعی در حکومت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، همانقدر که رفتار سیاسی امام علی(علیهالسلام) را در برابر اصول اخلاقی، انعطافناپذیر میساخت، همانقدر هم رفتار سیاسی ایشان را در برابر مردم و بهویژه مخالفین سیاسی انعطافپذیر میکرد. جایگاه عدالت اجتماعی در اندیشهی سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با بررسی موضعگیریهای ایشان در برابر لابیگریهای خواص بیشتر نمایان میشود که در ادامه مورد بررسی قرار میگیرد.
فردای آنروز که امام علی(علیهالسلام) اموال را بین مردم بهطور مساوی تقسیم کرد، طلحه و زبیر و گروهی دیگر از قریش، به مسجد آمدند و ساعتی آهسته با یکدیگر سخن گفتند. آنگاه ولیدبن عقبهبن ابیمعیط به نمایندگی از آنان برخاست و پیش امام علی(علیهالسلام) آمد و گفت: اینک با تو بیعت میکنیم به شرط آنکه اموالی را که روزگار عثمان به ما رسیده است ببخشی و کشندگان عثمان را بکشی و اگر از تو بیمناک شویم تو را رها میکنیم و به شام( نزد معاویه) میرویم. امام علی(علیهالسلام) فرمود:
اما اینکه آنچه را بهدست آوردهاید، پرداخت آنرا از عهدهی شما بردارم، برای من حقی نیست که پرداخت حق خدا را از شما یا غیر شما بردارم. و اینکه کشندگان عثمان را بکشم، اگر امروز کشتن آنان بر من واجب باشد، دیروز آنان را میکشتم، و این حق برای شما محفوظ است که اگر از من بیمناک باشید امانتان دهم و اگر من از شما بیمناک باشم تبعیدتان کنم(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۳، ص۳۵۵ و۱۳۸۰،ج۷،ص۳۹).
امام علی(علیهالسلام) حقوق اقلیتهای سیاسی را در اعلام مخالفت و حرکت، و نیز حقوق اقتصادی ایشان را بی کم و کاست به رسمیت شناخت. بهطوریکه نظامهای حکومتی معاصر در بهترین حالت نیز نمیتوانند به آن نزدیک شوند. نظامهای جدید تا زمانی به حقوق و آزادیهای مدنی احترام مینهند که نظام در معرض تهدید قرار نگرفته باشد. اما به هنگام تهدید شدن نظام، این آزادیها لغو میشود. احکام صادره از دادگاه قانون اساسی آلمان، مبتنی بر انحلال احزاب نئونازیسم و کمونیسم، بهترین دلیل بر این مدعا است(طی،۱۳۸۰و۱۳۷۹،ص۱۹۹).
گسترهی وسیع عدالت اجتماعی در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، آیینهی تمام نمای مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق است، بهعبارتی تئوری عدالت اجتماعی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بازتاب حقوق بشر در کلیت ابعاد آن است. عدالت اجتماعی موجبات برابری افراد در برخورداری عادلانه از حق را فراهم میکند و توازن حقوق را متعادل میسازد، تعادل توازن حقوق مانع از انحصار حق میشود و همین امر، لابیگریهای قدرت و ثروت را جهت انحصار حقوق شکل میدهد. انعطافناپذیری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در امر عدالت اجتماعی موجب علنی شدن مخالفت برخی از خواص انحصارطلب شد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر مخالفت طلحه و زبیر با اهداف و منافع ثابت حکومت، آنها را به مذاکره دعوت کرد. ابن ابیالحدید به نقل از ابوجعفر اسکافی میگوید که امام علی(علیهالسلام) خطاب به طلحه و زبیر فرمودند:
«شما را به خدا سوگند میدهم مگر چنین نبود که شما دو تن با کمال میل برای بیعت پیش من آمدید و مرا به حکومت فرا خواندید و حال آنکه من آنرا خوش نداشتم». گفتند: آری چنین بود. سپس فرمود: «شما بدون آنکه مجبور و در فشار باشید با من بیعت کردید و عهد بستید». گفتند: همینگونه است. فرمود: «پس چه چیزی شما را پس از آن به این حالیکه میبینم وادار کرده است»؟ گفتند: ما با تو بیعت کردیم به شرط آنکه کارها را بدون اطلاع و رأی ما تمام نکنی و در هر کار با ما رایزنی کنی و در آن بر ما استبداد نورزی و ما را بر دیگران چندان فضیلت است که میدانی و حال آنکه اموال را تقسیم و کارها را بدون اطلاع و رایزنی با ما انجام میدهی. فرمود: «همانا از اندک، خشم گرفتهاید و بسیار را وا نهادهاید. از خداوند آمرزش بخواهید تا شما را بیامرزد. اینک به من بگویید آیا من شما را از حقی که برای شما واجب شده باشد باز داشته و بر شما ستم روا داشتهام»؟ گفتند: پناه بر خدا، هرگز. فرمود: «آیا از این اموال چیزی را ویژهی خود قرار دادهام؟ گفتند: پناه بر خدا، هرگز. فرمود: «آیا کاری و حقی از یکی از مسلمانان تباه شده است که از انجام آن ناتوان شده یا بیاطلاع باشم»؟ گفتند: پناه بر خدا، هرگز. فرمود: «پس چهکاری از کارهای مرا ناخوش داشتید که مخالفت با مرا اندیشیدهاید»؟ گفتند: مخالفت تو با عمربن خطاب(خلیفه دوم) در چگونگی تقسیم اموال، که تو حق ما را همچون دیگران قرار دادی، و میان ما و کسانی که با ما سنجیده نمیشوند تساوی برقرار کردی. خداوند این اموال را در پناه شمشیرها و نیزههای ما و زحمت بسیار سواران و پیادگان ما فراهم فرمود؛ و نباید با کسانی که با کراهت به اسلام معتقد شدهاند یکسان باشیم. امام علی(علیهالسلام) در پاسخ فرمود:
اما آنچه در مورد مشورت با شما گفتید، به خدا سوگند مرا رغبتی به حکومت نبود و شما دو تن مرا به آن دعوت کردید، و سپس همگان، مرا به خلافت گماشتید و ترسیدم که اگر پیشنهاد شما را نپذیرم امت به اختلاف افتد؛ و چون حکومت به من رسید به کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) نگریستم، و به هر چه آندو مرا دلالت کرد پرداختم و از آن پیروی کردم و به آرای شما و دیگران در آنمورد نیازی پیدا نکردم و بدیهی است اگر کاری پیشآید که حکم آن در کتاب خدا و سنت روشن نشده و نیازمند به مشورت باشد، بدون تردید با شما دو نفر مشورت خواهم کرد. اما در مورد اموال و این روش قسمت، من در آنمورد از خود حکم و عملی نکردهام، من و شما شاهد بودهایم که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) همینگونه حکم و رفتار فرمود، وانگهی کتاب خدا در اینمورد گویاست و آن کتابی است که درنیاید آن را باطلی از پیش روی و از پشت سرش، فرو فرستادنی است از درستکاری ستوده؛ و این سخن که میگویید بهرهی ما از اموالی که خداوند در پناه شمشیرها و نیزههای ما به ما ارزانی فرموده است ما و دیگران را برابر قرار دادی، از دیرباز گروهی بر مسلمانان سبقت گرفته و اسلام را با شمشیرها و نیزههای خود یاری دادهاند و رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) در تقسیم اموال، آنانرا بر دیگران برتری نداده و آنانرا به سبب پیشگامی و سبقت بر دیگران برنگزیده است، و خداوند سبحان، پیشگامان و مجاهدان را روز قیامت پاداش عنایت خواهد فرمود. به خدا سوگند، برای شما و غیر شما پیش من چیزی جز همین نیست. خداوند دل ما و دل شما را به حق هدایت، و به ما و شما شکیبایی عنایت فرماید. سپس فرمود: خداوند رحمت کند مردی را که چون حقی ببیند بر انجام آن یاری دهد، و چون ستمی ببیند در دفع آن کوشا، و در قبال هر کس که با حق مخالفت میکند یاور حق باشد(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۳، صص۳۵۸-۳۵۷ و۱۳۸۰،ج۷،صص۴۲-۴۰).
اگر امروز بود کمترین کاری که با طلحه و زبیر میکردند، این بود که آنها را به ماندن در مدینه وادار و از حرکتشان به سمت مکه جلوگیری میکردند. اما موضع حضرت علی(علیهالسلام) در برابر اهل کتاب، و در چارچوب اختیارات حاکم اسلامی، در کمترین مقدار، بیش از آن چیزی است که امروز رواج دارد. و این موضع بهگونهای بود که مبادی اسلام را نفی نکرد. موضع امام علی(علیهالسلام) در بالاترین حد ممکن و انسانی بود، و همهی اینها در سایهی ایمان حضرت علی(علیهالسلام) به وحدت اسلامی درست مبتنی بر احترام به عقیدهی اسلامی، بدون کم و کاست بود. این وحدت با تنوع سازگار است، و حضرت علی(علیهالسلام) در این وحدت، بنا به مسئولیتاش باب همهی آزادیها را باز گذاشته بود(طی،۱۳۸۰و۱۳۷۹،صص۲۱۰-۲۰۹).
اگر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، منافع ملی و جهانی اسلام را اشاعهی عدالت اجتماعی اعلام میکنند و جهت نیل به آن، راهبرد مدیریتی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق را اجرا میکنند، در برابر محدودیتها و فشارهای سیاسی، تغییر موضع نمیدهند. لابیگریهای خواص جامعه، که حکم احزاب قدرتمند و مؤثر بر افکار عمومی در آن مقطع زمانی و مکانی را داشتند، بر ثبات سیاسی مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، مؤثر واقع نشد. انعطافناپذیری امام علی(علیهالسلام)، در ترویج عدالت اجتماعی، اگرچه با ریزش حمایتهای سیاسی احزاب، موقعیت سیاسی ایشان را متزلزل ساخت، اما بنیاد قدرت نرم علوی را به وسعت مکان و بلندای زمان استحکام بخشید. نای میگوید:
جورج دبلیو بوش با تعهد به یک سیاست خارجی واقعگرا قدم به دفتر ریاست جمهوری گذاشت که تمرکز آن بر قدرتهای بزرگی مانند روسیه و چین بود و از ملتسازی در کشورهای شکستخورده و کشورهای کمتر توسعهیافته اجتناب میکرد. اما در سپتامبر ۲۰۰۲، دولت یک استراتژی جدید امنیت ملی را اعلام کرد و همانطور که بوش گفت بر این اساس بود که «ما بیشتر از ناوگانها و ارتشها به وسیلهی فناوریهای فاجعه باری که در دست تعداد کمی از گروههای خرابکار است تهدید میشویم». بهجای درگیر شدن در رقابتهای استراتژیک، بوش اعلام کرد: «امروز، قدرتهای بزرگ دنیا خود را در یکطرف میبینند، اتحادی که علیه آشوبها و خشونتهای بهوجود آمده بهوسیلهی تروریستها تشکیل شده است». … واقعیت این است که آمریکا با شیوهای که وارد جنگ عراق شد، قدرت نرم خود را له کرد و بههمین خاطر پیامدهای جنگ عراق بسیار پرهزینهتر از حد مورد انتظار بود(نای،۱۳۸۹،صص۲۳۱-۲۲۹).
بوش در سخنان خود در چهار آوریل ۲۰۰۲ که در اوایل تجاوزات گستردهی اسرائیل به ساحل غربی ایراد شد، بهصراحت خواستار «شروع خروج اسرائیل از ساحل غربی» شده بود. وی طی حدود یک هفته بعد از آن نیز دو بار دیگر این نظر را با تأکید بیشتری اعلام کرد. اما سرانجام در برابر بسیج لابی طرفدار اسرائیل و متحدان آن در آمریکا ناچار به کنار ایستادن و نظاره کردن عملیات اسرائیل در اراضی اشغالی شد. این امر نشان داد که با توجه به ملاحضات مربوط به تعامل با کنگره و افکار عمومی، انتخابات، هزینههای انتخاباتی و … برای سیاستمداران آمریکایی بسیار دشوار است که بهنحوی مؤثر از اعمال اسرائیل، حتی اگر بر خلاف منافع ملی آمریکا باشد، فاصله بگیرند، بهگونهای که حتی یک رئیس جمهور در مواردی ملزم به انتخاب بین حفظ موقعیت سیاسی خود و حزب خود یا اعتبار خود و عدول از سیاست اعلام شده میشود. و این در حالی است که آمریکا بهخاطر اقدامات اسرائیل در بسیاری از کشورها مورد انتقاد قرار میگیرد و سرزنش میشود. بوش در سخنان خود در ۲۴ ژؤئن، برقراری صلح را مستلزم «رهبری فلسطینی نو و متفاوتی» دانست و حمایت آمریکا از تشکیل یک کشور فلسطینی را موکول به شکلگیری «رهبری جدید، نهادهای جدید، و ترتیبات جدید امنیتی با همسایگان» توسط مردم فلسطین کرد، وی افزود «امروزه رهبران فلسطینی با تروریسم مخالفت نمیکنند، بلکه آنرا تشویق میکنند». بعد از این سخنان، بسیاری بهدرستی یادآوری کردند که سخنان بوش قبل از اینکه بر مبنای واقعیات خاورمیانه استوار شده باشد ملاحضات سیاسی داخلی در آمریکا را مد نظر داشته است. نه تنها جذب لابی یهود و رأی دهندگان یهودی در آمریکا بلکه حفظ بخشهای مهمی از ائتلافی که بوش را به قدرت رساند، یعنی راست مسیحی و نومحافظهکاران، از مهمترین اهداف این سخنرانی بوده است(احمدی،۱۳۸۱،صص۹۸-۹۷).
آمریکا حتی در مواردیکه اقدامات اسرائیل با سیاستهای اعلامی آمریکا در تضاد بوده، به این رژیم در سرزمینهای اشغالی(نوار غزه و کرانه غربی) آزادی عمل وسیعی داده است. فراتر از آن، حداقل بخشی از استراتژی جاهطلبانهی دولت بوش برای تغییر خاورمیانه با آغاز اشغال عراق، برای ارتقای موقعیت استراتژیک اسرائیل است(مرشایمر و والت،۱۳۸۶،ص۱۴۲).
لابیگریها اگر کانالی جهت ارجاع منافع و علایق گروهها و احزاب متفاوت به سیاستمداران باشد، روندی مثبت است و میتواند موجب تقویت قدرت نرم کشور شود؛ اما اگر لابیگریها به کانالی جهت تحمیل منافع و علایق گروهها و احزابی خاص تبدیل شود، روندی منفی است و دیگر جایی برای مانور نتایج دلخواه قدرت نرم باقی نمیگذارد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با به رسمیت شناختن حق آزادی بیان گروهها و احزاب مخالف، سیاست انعطافپذیری در برابر افراد را در دستورکار قرار داد، اما نسبت به اصول مندرج در اهداف و منافع ثابت حکومت اسلامی، همچنان انعطافناپذیر و اصولگرا بودند. برای نمونه در ذیل، موضعگیری امیرالمؤمنین در برابر تقاضاهای ناعادلانهی طلحه و زبیر مورد بررسی قرار میگیرد.
زبیر و طلحه چند روز پس از بیعت با امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به حضورش آمدند و گفتند: ای امیرالمؤمنین خودت به خوبی دیدهای که در تمام مدت حکومت عثمان نسبت به ما چه جفا و ستمی معمول شد و رأی عثمان هم متوجه بنیامیه بود، و خداوند خلافت را پس از او به تو ارزانی فرمود، ما را به حکومت برخی از سرزمینها و یا به کاری از کارهای خود بگمار. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به آندو گفت: اینک به آنچه خداوند برای شما قسمت فرموده است راضی باشید تا در اینباره بیندیشم و بدانید که من هیچیک از یاران خود را در امانت خویش سهیم و شریک نمیکنم مگر اینکه به دین و ایمانش راضی و خشنود باشم و اعتقاد او را بدانم. آن دو در حالیکه ناامید شده بودند از پیش امام علی(علیهالسلام) برگشتند(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۱، ص۱۰۸ و۱۳۷۸،ج۱، ص۲۳۱).
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، با ایجاد کانال ارتباطی بین مردم و حکومت، حق دادخواهی افراد و احزاب را در فضای آزادی بیان فراهم میکنند؛ اما این حق دادخواهی تا جایی در سیاستهای حکومت تأثیر دارد که موجب ناحقی نشود و عادلانه باشد. اگر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، اشاعهی عدالت اجتماعی را بهعنوان منافع ملی و جهانی اسلام اعلام میکنند، عملکردهای سیاسی را نیز با آن منطبق میکنند و اگر تئوری توازن حقوق بهعنوان کالای مشترک جهانی در دستور کار سیاستهای اعمالی امام علی(علیهالسلام) قرار میگیرد نه به خاطر اهداف قدرت و ثروت که به خاطر اهداف صلح و امنیت است.
اگر آمریکا اشاعهی لیبرالیسم، آزادی، و حقوق بشر را بهعنوان منافع ملی و جهانی غرب اعلام میکند، عملکردهای سیاسی را در تناقض با آن جهت میدهد و اگر آمریکا تئوری صلح دموکراتیک و مبارزه با تروریسم را بهعنوان کالای مشترک جهانی در دستور کار سیاستهای اعلانی قرار میدهد نه به خاطر اهداف صلح و امنیت که به خاطر اهداف انحصاری قدرت و ثروت است. شیوهای که آمریکا با آن وارد جنگ عراق شد و آنگونه که نای میگوید قدرت نرم خود را له کرد، نه با اصول اخلاقی انطباق داشت و نه با سیاستهای اعلانی آمریکا. انطباق لغوی و گفتاری ایدئولوژی منافع ملی و اهداف سیاست خارجی با ارزشهای جهانشمول و بشر دوستانه موجب ارتقای قدرت نرم نمیشود بلکه آنچه قدرت نرم را ارتقا میدهد انطباق عملی ایدئولوژی منافع ملی و اهداف سیاست خارجی با ارزشهای عام جهانشمول است.
امام علی(علیهالسلام) خطوط کلی سیاست خود را که بر عدالتی همهجانبه و همگرا مبتنی بود ترسیم کرد. امام علی(علیهالسلام) همهی مسلمانان را با تمام اختلافی که از لحاظ نژاد و زبان داشتند در این سیاستگذاری که مبتنی بر عدالت مطلق بود شریک نمود. از این جهت او معنای جدیدی به امارت و سیاست میدهد، و از دیدگاه او اسلام مکتب فداکاری و گذشت و قانون ابدی و طبیعی عدالت و برابری است. این اصل عدالت اجتماعی که امام علی(علیهالسلام) از آن صحبت میکند اصلی است جهانی. این اصلی است که تمام مسلمین را علیرغم تفاوتهای فرهنگی، نژادی، جغرافیایی، مساوی و برابر و در مقابل حکومت الهی و قانون یکسان میشمارد. نه اعراب را بر غیر اعراب برتری و فضل است، نه خاصان را بر عوام و نه رئیس دولت را بر کارمند و مالیاتبده. او به آیندهی دور نظر دارد(مولانا،۱۳۸۰،ص۲۱۲).

  1. راهبرد وحدتگرایی در مدیریت افکار عمومی

وحدتی که امام علی(علیهالسلام) برای آن تلاش میکرد وحدتی نبود که با قدرت مادی یا با ترور معنوی ایجاد شود، بلکه وحدتی انسانی و پویا بود که از شخصیتهای انسانی اهل اندیشه تشکیل میشد، شخصیتهایی که افکار و آرای ایشان آزادانه شکل گرفته است، با هم مناظره و در یکدیگر تأثیر میکنند و در نتیجه وحدتی ایجاد میشود که با وجود گروههای مختلف اجتماعی و حتی سیاسی نقص نمیپذیرد بلکه همه را برمیتابد، چه آنها که رنگ و بوی اسلامی دارند و چه آنها که از ادیان دیگر پیروی میکنند. وحدتی که ابزار زندگی را برای همه تأمین میکند و در نگهداری ایشان میکوشد و حتی به مشرکان اجازه میدهد موقتاً در میان مسلمانان باشند هر چند با ایشان در جنگند(طی،۱۳۸۰و۱۳۷۹،ص۱۹۱).
بعد از علنی شدن جبههگیری مخالفین، در سال ۳۵ هجری، گروهی از صحابه به امام علی(علیهالسلام) گفتند: ای کاش شورشیان بر ضد عثمان را کیفر میدادی. امام علی(علیهالسلام) فرمودند:
ای برادران! از آنچه شما میدانید بیاطلاع نیستم، اما قدرت اجرای آنرا چگونه بهدست آورم؟ آنان با ساز و برگ و نیرو به راه افتادند، بر ما تسلط دارند و ما بر آنها قدرتی نداریم! هماکنون بردگان شما با آنها میجوشند، و بادیهنشینان اطراف شما به آنها پیوستهاند. آنها در میان شما زندگی میکنند، و هر مشکلی را که بخواهند بر شما تحمیل میکنند. آیا برای خواستههای خود توانایید؟
کاری که پیشآمده از جاهلیت است، شورشیان یار و یاور دارند، اگر برای کیفر دادنشان حرکتی آغاز شود، مردم به چند دسته تقسیم میشوند: گروهی خواستههای شما را دارند، و عدهای بر خلاف شما فکر میکنند، و گروهی نه این را میپسندند و نه آنرا. پس صبر کنید تا مردم آرام شوند، و دلهای مضطرب در جای خود قرار گیرد، و حقوق از دسترفته با مدارا گرفته شود. اکنون مرا آسوده گذارید و در انتظار فرمان من باشید، کاری نکنید که قدرت ما را تضعیف کند، و اقتدار امت ما را متزلزل سازد و سستی و زبونی به بار آورد. این جریان سیاسی را تا میتوانم مهار میکنم، اما اگر راه چارهای نیابم، با آنان میجنگم که سرانجام درمان، داغ کردن است(نهج البلاغه،خطبه۱۶۸،ص۲۲۹).
بحران افکار عمومی، منجر به ریزش شاخصهای قدرت نرم میشود و بحران مشروعیت در خلأ حمایت حوزهی اجتماعی از حوزهی سیاسی را بهدنبال دارد. بحران افکار عمومی با شورش و اغتشاشات در حوزهی اجتماعی نمایان میشود و در صورت عدم مدیریت صحیح، منجر به کودتا و انقلاب میشود. بعد از شورش مخالفین در بصره، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فرمودند:
و آنها(طلحه و زبیر و یارانشان) بر من خروج کردند و همسر رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) «عایشه» را به همراه خود میکشیدند، چونان کنیزی را که به بازار برده فروشان میبرند، به بصره روی آوردند، در حالیکه همسران خود را پشت پرده نگهداشتند، اما پرده نشین حرم پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند. لشکری را گرد آوردند که همهی آنها به اطاعت من گردن نهاده و بدون اکراه و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند. پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانهداران بیتالمال مسلمین و به مردم بصره حمله کردند؛ گروهی از آنان را شکنجه و گروه دیگر را با حیله کشتند. به خدا سوگند! اگر جز به یک نفر دست نمییافتند و او را عمداً بدون گناه میکشتند، کشتار همهی آنها برای من حلال بود، زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند و از مظلوم با دست و زبان دفاع نکردند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود، از مردم بی دفاع بصره قتل عام کردند(نهجالبلاغه، خطبه۱۷۲،ص۲۳۳).
هدف غایی قدرت نرم شکل دادن به افکار عمومی در راستای اهداف و منافع قدرت، از طریق اعمال جاذبه است. جاذبههای قدرت نرم، عنصری فرامرزی است و محدود به حصار حاکمیت نیست. جذابیت قدرت نرم یا در عملگرایی شکل میگیرد و یا در تصویرسازیها و سخنپراکنیها شکل داده میشود. وقتی سازهپردازی افکار عمومی در دستور کار دولتها قرار میگیرد، سیاست با نیروی افکار عمومی کشور و یا منطقهی هدف، به اهداف قدرت شکل میدهد. افکار عمومی در فرایند جذابیتهای ذهنی قدرت نرم، روند پیشبرد مذاکرات دیپلماسی سنتی را تسهیل میکند و به کاربرد نیروی نظامی در براندازی حکومت، مشروعیت میبخشد. ناکثین بعد از شورش در بصره، به فرستادهی امام علی(علیهالسلام) که برای اتمام حجت نزد آنان رفته بود، اعلان جنگ دادند؛ امام علی(علیهالسلام) چنین فرمودند:
آگاه باشید! که همانا شیطان حزب و یاراناش را بسیج کرده و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است، تا بار دیگر ستم را به جای خود نشاند و باطل به جایگاه خویش پایدار شود. سوگند به خدا! ناکثین هیچ گناهی از من سراغ ندارند، و انصاف را بین من و خودشان رعایت نکردند! آنها حقی را میطلبند که خود ترک کردند، و انتقام خونی را میخواهند که خود ریختند! اگر شریک آنها بودم، پس آنها نیز در این خونریزی سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ریختند پس کیفر مخصوص آنها است. مهمترین دلیل آنها به زیان خودشان است. میخواهند از پستان مادری شیر بدوشند که خشکیده؛ بدعتی را زنده کنند که مدتها است مرده، وه چه دعوت کنندهای! و چه اجابت کنندگانی! همانا من به کتاب خدا و فرمانش دربارهی ناکثین خشنودم. اما اگر از آن سر باز زدند با شمشیر تیز پاسخ آنها را خواهم داد، که برای درمان باطل و یاری دادن حق کافی است.
شگفتا! از من خواستند به میدان نبرد آیم و برابر نیزههای آنان قرار گیرم و ضربتهای شمشیر آنها را تحمل کنم! گریهکنندگان بر آنها بگریند! تا کنون کسی مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشیر نهراسانده است؛ من به پروردگار خویش یقین داشته و در دین خود شک و تردیدی ندارم(نهجالبلاغه، خطبه۲۲، صص۴۷-۴۵).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، شورشهای داخلی را در راستای وحدتگرایی مدیریت کردند. سرعت عمل دولت در جبههگیری بر علیه شورشیان و مانورهای نظامیدفاعی نیروهای ضد شورش، و یا تهدید شورشیان به برخورد قانونی، با دو دستگی و تفرقهانگیزی داخلی، عمق فاجعه را تشدید میکند و با جهتدهی جریان سیاسی به سمت منافع طراحان شورش، آتش انقلاب شعلهور میشود. با آشکار شدن سیاستهای تهاجمی و سرکوبگرانهی شورشیان و مخالفت آنان با ماهیت نظام، مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با اطلاعرسانی به افکار عمومی، تناقض شعارپردازی و عملگرایی شورشیان را آشکار کرد و با حفظ انسجام ملی از هر گونه اعمال نفوذ طراحان اصلی پروژهی شورش، که معاویه به همراهی عمروعاص بود، به ساختار نظام جلوگیری بهعمل آورد. پروژهی براندازی حکومت از طریق شکلدهی به افکار عمومی، که توسط معاویه و عمروعاص در چهارده قرن گذشته عملیاتی شد، در قرن بیستویکم نیز توسط مدیریت آمریکا مهندسی شد.
با توجه به هزینهی بالای درگیری مستقیم و تجربهی ناخوشایند حضور مستقیم نظامی آمریکا در افغانستان و عراق، محافل آمریکایی نگاه خود را از قدرت سخت به استفاده از قدرت نرم معطوف کردند. در این راستا طراحی انقلابهای رنگی، شورشهای داخلی و تقویت نخبگان و احزاب مخالف جهت سرنگونی دولتهای منطقه در دستور کار قرار گرفت. بهنحوی که از طریق انقلابهای رنگی، زمامداران متمایل به روسیه به زمامداران طرفدار غرب و ارزشهای لیبرال دموکراسی تغییر کردند(عبدوس،۱۳۸۹،ص۱۱۶).
در جریان انقلابهای رنگی، نخبگان و مخالفان سیاسی که در هواداری از غرب و پشتیبانی از سوی دولتها و سازمانهای غیر دولتی غربی وجه اشتراک داشتند، نقش مهمی ایفا نمودند. در واقع در تمام کشورهایی که در آنها انقلاب رنگی روی داده است نخبگان و مخالفان سیاسی تحت حمایت غرب قرار داشتهاند و در برابر نخبگان سنتی به ترویج آراء و افکار مبتنی بر لیبرال دموکراسی غربی پرداختهاند. بر این اساس آمریکا با سر دادن شعار دموکراتیزه کردن جهان، حمایت از دولتی که پایگاه مردمی خود را از دست داده بود، توجیهناپذیر دانست و با توجه به نفوذ در بین گروههای مخالف دولت، تلاش خود را برای یافتن متحدی نوین در منطقه بهکار گرفت(همان،صص۲۱۷-۲۱۶).
آنچه موجب موفقیت آمریکا در پروژهی انقلابهای رنگی در حوزههای پساکمونیستی، و عدم موفقیت معاویه در پروژهی براندازی حکومت امام علی(علیهالسلام) شد، توانایی مدیریت بحران افکار عمومی در برابر هجوم تبلیغات مخرب بود. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با درایت، بحران افکار عمومی را به سمت وحدتگرایی جهت دادند و از هرگونه عکسالعمل مقاومتی منجر به تفرقهانگیزی خودداری کردند. اما مدیریت گرجستان، اوکراین، و قرقیزستان با اجرای سیاستهای محرک افکار عمومی، زمینههای دو دستگی و تفرقههای داخلی را در رویارویی نیروهای موافق و مخالف دولت فراهم کردند. تفرقههای داخلی با گشودن منافذ ورودی، به مداخلات خارجی رسمیت میبخشد و روند جریانات سیاسی توسط بازیگران غیر حکومتی با نیروی افکار عمومی به سمت منافع طراحان اصلی اغتشاشات هدایت میشود. میلسن میگوید:
عملکرد دیپلماسی عمومی کنونی آمریکا بیشتر کم ارزش کردن نقش محوری اسلام است، که هم گرایشهای ضد آمریکایی را حمایت میکند و هم یک فیلتر فرهنگی را ارایه میکند که ارتباطات آمریکا با منطقه را کج و معوج نشان میدهد. به ظاهر دیپلماسی عمومی آمریکا بر این باور است که فرهنگ مسلمانان عناصر شاکله ساز تجددگرایی را میپذیرد و اینکه همهی مسلمانان سرشتی دارند که سرکوب شده است و این سرشت به حمایت از لیبرال دموکراسی و کاپیتالیزم گرایش دارد. این فرض مستلزم آن است که علیرغم تفاوتهای آشکار سیاسی بین آمریکا و کشورهای مسلمان، فرهنگهای اسلامی و آمریکایی، تضادی ندارند بلکه در توافق هستند و همچنین فرض میشود که هرچند مسلمانان عادی ممکن است با سیاستهای خارجی آمریکا و خاورمیانه مخالف باشند، آنها به کشیده شدن به سوی «ارزشهای آمریکایی» همانند «انتخاب فردی» و «آزادی» ادامه میدهند(میلسن و دیگران،۱۳۸۷،صص۱۳۱-۱۳۰).
آمریکا با اشاعهی ارزشهایی فاقد هویت عینی، در قالب ارزشهای آمریکایی، به خلق افکار و عقاید در راستای منافع آمریکا میپردازد و از افکار عمومی به عنوان ابزاری جهت پیشبرد منافع سیاست خارجی بهرهبرداری میکند. لیبرال دموکراسی و سرمایهداری که ابزاری جهت غارت ثروتها و منابع معدنی کشورهای مسلمان و تسلط بر راهها و مسیرهای استراتژیکی آنان است، و ارزشهای آمریکایی که ابزاری جهت استثمار اذهان مسلمانان و مشروعیتبخشی به سیاستهای ناعادلانهی مدعیان حقوق بشر است، و هر دو سر طیف را به منفعتمحوری و انحصارگرایی آمریکا ختم میکند، جایی برای گرایش باقی نمیگذارد. نای میگوید:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.