جایگاه انرژی در سیاست خارجی ترکمنستان و تأثیرآن در روابط با ایران- قسمت  …
Technology, Data, Digital Display, Internet, Financial Figures

جایگاه انرژی در سیاست خارجی ترکمنستان و تأثیرآن در روابط با ایران- قسمت …

۴-۲ زمان پیدایش نظریه وابستگی متقابل
اساسا مناظره در رابطه با وابستگی متقابل، در سه مرحله جداگانه صورت گرفت. در مرحله اول، پس از جنگ جهانی دوم، فناوری، به عنوان محرک روابط متقابل در میان دولت‌ها معرفی شد و به نظر می‌رسید که جهان کوچک‌تر شده است، عوامل تکنولوژی، نظامی و اقتصادی، باعث به وجود آمدن وابستگی حتی در میان دشمنان سابق شد. در مرحله‌ی بعد، این باور سنتی توسط کارل دویچ و همکارانش، به چالش کشیده شد. آنها مدعی بودند شاخص‌های مختلف اقتصادی، که مرجع خارجی داشتند کاهش یافته است و معاملات بین‌المللی دچار کاهش نسبی شدند و شهروندان بیشتر و بیشتر به دولت – ملت‌ها، برای تأمین نیازهایشان وابسته شدند و اقتصاد ملی، بر اقتصاد بین‌المللی اولویت یافت. این موضوع توسط کنت والتز، تقویت شد. در واکنش به ادعاهای دویچ و همکارانش، ادعاهای جدید به نفع وابستگی متقابل، رأی دادند و طبق این دیدگاه، وابستگی متقابل میان دولت‌ها، قطعا در حال افزایش است و همکاری‌های بین‌المللی، در حال گسترش است.[۲۹]
در سال ۱۹۷۰، آمریکایی‌ها در جنگ ویتنام شکست خوردند و به نظر می‌رسید که قدرت نظامی و مسابقه تسلیحاتی، اهمیت خود را از دست داده است. بحران نفت و فروپاشی سیستم برتن وودز،[۳۰] تبدیل اوپک به یک نهاد مهم بین‌المللی در این دهه، کاهش اختلافات نظامی میان اعراب و اسرائیل، منعکس‌کننده‌ی بروز تغییرات اساسی در اقتصاد سیاسی جهان بود. دراین زمان اوپک، قیمت نفت را چهار برابرکرد و این افزایش قیمت نفت یکی از علل تشدید‌کننده رکود اقتصادی و تزلزل رشد تجارت بین‌المللی بود. به علاوه آمریکا، مجبور شد پشتوانه طلا برای ارز عمده بین‌المللی، یعنی دلار را کنار گذارد و در این راه به نرخ‌های ثابت مبادله پایان دهد. یک دیدگاه در میان نویسندگان مدرنیست این بود که، به نظر می‌رسد کشورها با تسلط ساختار همکاری و بدون درگیری و کشمکش، به سمت یک جامعه جهانی در حرکت هستند و حل و فصل درگیری‌ها در اولویت قرار می‌گیرد.[۳۱]در طول این دهه، موضوع اقتصاد اهمیت رو به رشدی در روابط کشورهای غیرکمونیست داشته است. که در این زمینه اختلافات تجاری میان ایالات متحده آمریکا و ژاپن، اختلافات بین ایالات متحده و اتحادیه اروپا، بر سر تجارت در حوزه‌ی کشاورزی و بین فرانسه و آلمان، بر سر تنظیم ارز، را می‌توان یادآوری کرد.[۳۲]در واقع در این دهه بود که نظریه وابستگی متقابل، به شکل جدی مطرح شد.
کوپر، اقتصاددان آمریکایی، در کتاب خود، “اقتصاد وابستگی متقابل”، وابستگی متقابل را، به عنوان هسته اصلی اقتصاد سیاسی بین‌المللی لیبرالیسم تلقی کرد و مشکلات به وجود آمده برای کشورهای صنعتی غرب را، پس از جنگ جهانی دوم در زمینه تجارت، سرمایه‌گذاری و مبادلات اقتصادی را، از این منظر مورد مطالعه قرار داد. دلایل اقتصادی و سیاسی ظهور مفهوم وابستگی متقابل را، که در ظهور رژیم‌های بین‌المللی نیز بی‌تأثیر نبوده می‌توان بدین ترتیب ذکر کرد: نگرانی فزاینده تئوریسین‌ها و دولتمردان ایالات متحده آمریکا، از روابط تجاری و سرمایه‌گذاری، نیاز رو به افزایش ایالات متحده به واردات انرژی، نفوذ فزاینده‌ی تئوریهای مارکسیستی وابستگی در آمریکای لاتین، که لیبرال‌ها را برای ارائه‌ی یک تئوری اقتصادی – سیاسی جدید، در تنگنا قرار می‌داد و سرانجام، یأس و ناامیدی از واقع‌گرایان، در ارائه راه حل‌های بدیع، برای نیازهای موجود.[۳۳]
در نگرش واقع‌گرایانه، دولت – ملت، تنها بازیگر اصلی روابط بین‌الملل و زور و قدرت، ابزار مورد استفاده‌ی آن برای پیشبرد اهداف در عرصه ی روابط بین‌الملل، می‌باشد و باعث به وجود آمدن نوعی سلسله مراتب شده و در نتیجه‌ی آن مسائل نظامی و امنیتی، به اصلی‌ترین مباحث روابط بین‌الملل تبدیل می‌شوند. اما از دید کوهن و نای، با برقراری وابستگی متقابل میان کشورها، استفاده از نیروی نظامی اهمیت پیشین خود را از دست داده است و هر چقدر که پیوندهای متقابل در زمینه‌های مختلف میان کشورها بیشتر و مستحکم‌تر شود، احتمال استفاده از زور و نیروی نظامی میان آنها نیز کاهش می یابد و از دید این دو، رقابت‌های اقتصادی به اندازه رقابت‌های نظامی مهم شده اند و از آنجا که با ظهور سلاح‌های هسته‌ای، بروز جنگ‌های تمام عیار میان کشورها بعید به نظر می‌رسد، بنابراین می‌توانیم انتظار داشته باشیم که، رقابت‌ها از حوزه‌های نظامی، به حوزه‌های اقتصادی، کشیده شوند. که در نتیجه آن منازعه و خصومت، رنگ باخنه و همکاری و تعاون، جایگزین آن می‌گردد.[۳۴] به این ترتیب یکی از ویژگی‌های وابستگی متقابل، برتری یافتن سیاست سفلی بر سیاست اعلی است.
به طور کلی وابستگی متقابل، واجد بستر تگثرگرایی است و انواع آن را، در قالب نظریات اندیشمندانی مانند ریچارد روزکرانس، جیمز روزنا، ریچارد کوپر، جوزف نای و رابرت کوهن تبلور یافته است. در واقع مفهوم وابستگی متقابل را، می‌توان ذیل نظریات مربوط به همگرایی، اعم از کارکردگرایی، نوکارکردگرایی و ارتباطات بیابیم. خاستگاه این نظریه را، می‌توان در قالب فکری تکثرگرایان، که بر مبنای تحول مفهوم قدرت است، جست‌و‌جو نمود. از آنجا که قدرت، ماهیتی چندبعدی پیدا کرده است و هر چند قدرت نظامی، همچنان سرنوشت‌ساز است ولی مبادلات انسانی به وجهی درآمده است که، استفاده از این قدرت در موارد بسیار استثنایی می‌تواند رخ دهد. قدرت شایع که دائم مورد استفاده قرار می‌گیرد، قدرت اقتصادی و دانش فنی است.[۳۵]نیروی نظامی، دیگر مانند گذشته منبع اصلی قدرت نیست و تنها به لحاظ امنیت و موقعیت نسبی دولت‌ها، دارای اهمیت می‌باشد و هزینه‎ی استفاده از نیروی نظامی، افزایش یافته است و هیچ تضمینی وجود ندارد که ابزارهای نظامی، در دستیابی به هدف مؤثر‌تر از ابزارهای اقتصادی، عمل کنند.[۳۶]
نظریه وابستی متقابل را، در زمره نظریه‌هایی در روابط بین‌الملل می‌دانند که، در راستای پیوند دو سطح تحلیل خرد و کلان در مطالعه روابط بین‌الملل مطرح شده است. کوهن و نای، می‌کوشند سیاست جهانی را با طرح توضیحاتی در سطح نظام بین‌الملل درک کنند، اما در عین حال به روندهای داخلی نیز توجه دارند. وابستگی متقابل در ساده‌ترین مفهوم، وابستگی دوجانبه است.[۳۷] به عبارت دیگر وابستگی متقابل، وضعیتی است که رفتارهای دو یا چند بازیگر، تحت تأثیر متقابل یکدیگر باشد. بر این اساس وابستگی متقابل، یک نظریه تکثرگراست و به کشورها و بازیگران دیگر هم اعتقاد دارد. جوزف نای و رابرت کوهن، معتقدند وابستگی متقابل لزوما مثبت و مبتنی بر منافع مشترک نیست و ممکن است منفی باشد. میزان وابستگی متقابل حساسیت، سرعت، کمیت و کیفیت تأثیرگذاری کشورهاست.[۳۸]
تئوری وابستگی متقابل، با انتقاد از یک سونگری و دیدگاه‌های تعارضی پیشین، که منافع ملی را، در تضاد با منافع بین‌المللی می‌دانست، ادعا می‌کند که بین منافع ملی و بین‌المللی، نوعی همسویی تعدیل شده وجود دارد. کوهن و نای، با اتکاء بر فرضیه”میراث مشترک بشری”و همگونی منافع بین بازیگران مختلف نظام بین‌المللی، تئوری وابستگی متقابل را، ارائه می‌دهند. وابستگی متقابل، راه میانه‌ای به حساب می‌آید که بین وضعیت درهم و برهم گذشته و وعده‌ی یک کشور جهان شمول در آینده، پل می‌زند. این دیدگاه پیش‌بینی می‌نماید، که به لحاظ حساسیت و آسیب‌پذیری ناشی از روابط متقابل بازیگران، منافع ملی، ایجاب می‌کند که به جای منازعه، بر همکاری‌های وسیع‌تر، به جای کاربرد زور برای حل اختلافات، از راه‌های مشترک صلح آمیز، استفاده شود. بدین لحاظ به وضوح مشاهده می‌شود که کشورها، حاضر شده‌اند بخشی از حاکمیت خود را به بازیگران جدید، تفویض نمایند.[۳۹]
۵-۲ تعریف وابستگی متقابل
از جمله مسائل مورد بحث در مورد نظریه وابستگی متقابل، عدم توافق در ارائه تعریفی واحد و مورد قبول همگان است و تا امروز، حداقل سه تعریف از مفهوم وابستگی متقابل، ارائه شده است. در کلی‌ترین تعریف، وابستگی متقابل، حاکی از چنان اشتراک منافعی است، که اگر جایگاه یک ملت تغییر یابد، این تغییر جایگاه دیگر ملت‌ها را نیز، تحت تأثیر قرار می‌دهد. کوهن و نای، نیز بیشتر در همین مفهوم تعریف خود را چنین ارائه کردند: وابستگی متقابل، اصطلاح گسترده‌ای است و اشاره به موقعیتی دارد که، مشخصه اصلی این موقعیت تأثیر متقابل کشورها یا بازیگران کشورهای مختلف است.
در تعریف دوم، که بیشتر از اقتصاد نشأت می‌گیرد، وابستگی متقابل زمانی به وجود می‌آید، که نوعی حساسیت ملی فزاینده، در قبال پیشرفت‌های اقتصاد بیرونی به وجود آید. احتمالا این حساسیت می تواند آگاهانه، یا حتی ناآگاهانه باشد. کوپر نیز، در همراهی با این تعریف می‌گوید، که وابستگی متقابل بر پیشرفت‌های تکنولوژکی در زمینه سیستم حمل و نقل و ارتباطات ابتنا دارد، که سرعت و اطمینان جابه جایی کالا، سرمایه، افراد، اطلاعات و ایده ها را در طول مرزهای ملی افزایش می‌دهد. وی در همین راستا درجه وابستگی متقابل را، نه با ارزش تجاری بلکه با میزان حساسیت اقتصادی می‌سنجد.[۴۰]
وابستگی متقابل اقتصادی، ایجاب می‌کند، که هیچ یک از طرفین نتواند در روابط اقتصادی، به استثمار طرف مقابل بیاندیشد و در پی کسب امتیاز سیاسی باشد. ماستاندو، در این زمینه می‌گوید که، ارجح دانستن منافع نسبی بر منافع مطلق، باید به خط‌مشی دولت‌ها تبدیل شود. زیرا چشم دوختن به منافع نسبی می‌تواند حمایت‌گرایی و ملی‌گرایی را پدید آورد. لذا توزیع منابع به نفع همه‌ی اعضای سیستم خواهد بود.[۴۱]
تعریف سوم، که در میان تعاریف ارائه شده و دقیق‌ترین تعریف نیز می‌باشد، از سوی والتز، بیان شده است. وی می‌گوید، وابستگی متقابل، شامل رابطه‌ای می‌شود که، گسست آن هزینه زیادی را دنبال دارد. این تعریف از دو جهت، با تعاریف پیشین متفاوت است. نخست اینکه، یک نوع رابطه مثبت میان واحدهای وابسته را مفروض قرار می‌دهد، به طوری که در صورت آسیب دیدن این رابطه همه بازیگران آسیب خواهند دید. دوم اینکه، در رابطه‌ای که یکی از بازیگران آن تحت‌تأثیر فعالیت‌های دیگران قرار می‌گیرد، اگر این تأثیر هزینه‌‌‌بر نباشد، نمی‌توان بدان وابستگی متقابل را اطلاق کرد. به دلیل همین تعاریف گوناگونی که از وابستگی متقابل ارائه شده است، درک این امر که چرا برخی افراد در جهان کنونی، باور به وجود یا عدم وجود وابستگی متقابل دارند، آسان است.[۴۲]
مطالعات کاردوسو، نشان می‌دهد که وابستگی عبارت است از، انعکاس ساختاری وضعیت اجتماعی روبه رشد. در حالی که تعامل یا وابستگی متقابل، ارتباط دو‌طرفه و دو‌سویه‌ای است، میان ساخت‌های اجتماعی گوناگون.[۴۳]
۶-۲ ویژگی‌های مدل وابستگی متقابل
مدل وابستگی متقابل، گامی به جلو برای شناخت پدیده‌های جهانی فراتر از تعاملات دولت‌ها محسوب می‌شود. برخی از خصوصیات این مدل را در عناوین ذیل می‌توان خلاصه کرد:

  • بازیگران روابط بین‌الملل، تنها دولت‌ها نیستند. شرکت‌های چند‌ملیتی و سازمان‌ها و رژیم‌های بین‌المللی، بازیگران جدیدی هستند که در کنار دولتها نقش آفرینی می‌کنند.
  • مسائل اساسی جهان، دیگر تنها مسائل نظامی، امنیتی و استراتژیک نیست. بلکه مسائل ‏اقتصادی، زیست‌محیطی، اجتماعی و فرهنگی اهمیت بیشتری یافته‌اند. این دگرگونی حرکت ‏از سوی سیاست حاد، به سوی سیاست ملایم خوانده می‌شود. به همین دلیل نیز کاربرد زور ‏و قدرت نظامی، کمتر و همکاری‌های اقتصادی، اجتماعی بیشتر می‌شود. ‏
  • قاعده رفتار در عرصه جهانی، از تعارض و مخاصمه به همکاری‌های فراملی تغییر کرده است‏‏. در شرایط وابستگی متقابل، قاعده بازی دیگر بازی حاصل جمع صفر نیست، بلکه برد و باخت می‌تواند به طور یکسان برای همه طرف‌های بازی باشد. در روابط بین‌الملل، برد یک بازیگر لزوما ‏به معنی باخت دیگری نیست و بازی جدید می‌تواند دو یا چند برنده و بازنده داشته باشد.
  • سلسله مراتب قدرت که مبتنی بر قدرت نظامی بود، جای خود را به شبکه پیچیده‌ای از ‏همکاری‌ها می‌دهد که دیگر سلسله مراتبی نیست.[۴۴]
  • تعدد ساختاری نظام بین‌الملل؛ مثلا ممکن است ساختار از لحاظ نظامی تک قطبی باشد، ولی از لحاظ اقتصادی چند قطبی.[۴۵]

۷-۲ وابستگی یا وابستگی متقابل؟
وابستگی،[۴۶]روابط بین کشورهای درحال توسعه و کشورهای صنعتی غرب را مشخص می‌کند. یعنی وابستگی، به عنوان حدود نابرابر وابستگی به بازارها و منابع عرضه و توانایی نابرابر دو کشور، برای تأثیرگذاردن، کمک یا صدمه زدن به دیگری تعریف می‌شود. اعمال و سیاست‌های کشورهای در حال توسعه، اثرچندانی بر امور اقتصادی و سیاسی کشورهای صنعتی شده (حتی کشورهای کوچک صنعتی) ندارد. از طرف دیگر، سیاست‌های یک کشور صنعتی شده غالبا عواقب مهمی برای یک کشور در حال توسعه دارد و هر گونه تلاشی در جهت تغییر شدید یا محدود کردن روابط برای کشور دوم، بسیار گران ولی برای اولی ارزان‌تر تمام می‌شود.[۴۷]
به اعتقاد کوهن و نای، وابستگی متقابل وابستگی دو جانبه است که بین کشورها و یا بازیگران در کشورهای مختلف، وابستگی دو جانبه را به وجود می‌آورد و اثرات متقابل رفتارها دیده می‌شود. اما وابستگی، به این معنی است که کشوری تحت سلطه نیروهای خارجی قرار گیرد.[۴۸]
۸-۲ همگرایی یا وابستگی متقابل؟
وابستگی متقابل را بایستی از همگرایی،[۴۹]متمایز کرد. همگرایی را، عده‌ای چون اینکلز، قدمی فراتر از وابستگی متقابل می‌دانند. در همگرایی، واحدهای خودمختار که از قبل نقش‌های حیاتی‌تری نسبت به سایر واحدها داشته‌اند و این برتری نقش را برای خود حفظ کرده‌اند. نهادی جمعی ارائه می‌دهند، که به زیر مجموعه‌ای از نهادها همچون نهادهای اقتصادی یا سیاسی تقسیم شده و به حل یک رشته مشکلات نهادی اصلی کمک می‌کند. اساسا همگرایی سیاسی جوامع، مستلزم دولتی واحد است که بیشتر از آن چیزی است که در وابستگی متقابل مورد نظر می‌باشد. دویچ، در این رابطه استدلال می‌کند که وابستگی متقابل همیشه منجر به همگرایی نمی‌شود. واژه وابستگی متقابل، بر یک مرحله دو بعدی تکیه دارد. این فرآیند مابین دولت‌ها یا دیگر بازیگران بین‌المللی، چندجانبه بودن روابط را نشان می‌دهد. از دیدگاه او وابستگی متقابل مثبت، از همبستگی حمایت می‌کند. در حالی که وابستگی متقابل منفی باعث تشدید تضاد می‌شود و وابستگی متقابل ضعیف نیز اختلافات چندانی ایجاد نمی‌کند. هاس، همگرایی را به عنوان فرآیندی تعریف می‌کند، که طی آن رهبران سیاسی جوامع مختلف متقاعد شوند که وفاداری، انتظارات و فعالیت‌های سیاسی آنها را به سمت مرکز جدیدی که نهادهایش دارای اختیارات قانونی یا متقاضی اختیارات قانونی ورای اختیارات ملت-کشورها باشد سوق دهد.[۵۰]
 
۹-۲ مفاهیم بنیادین نظریه وابستگی متقابل
برای روشن‌تر شدن مفهوم نظریه وابستگی متقابل، لازم است که اشاره‌ی مختصری به مفاهیم بنیادین این نظریه داشته باشیم، که در روشن‌تر شدن بحث به ما کمک خواهند نمود. مفاهیم بنیادین این نظریه عبارتند از: وابستگی متقابل، قدرت، هزینه، حساسیت، آسیب‌پذیری.
۱-۹-۲ وابستگی متقابل[۵۱]
ریچارد روزکرانس و دیگران، در تعریف وابستگی متقابل، در جایی آن را نوعی پیوند می‌دانند. وابستگی متقابل را، می‌توان به عنوان پیوند مستقیم و مثبت منافع دولت‌ها در مواردی تعریف کرد که، تغییر در موقعیت یک دولت ،جایگاه سایرین را در همان جهت تغییر می‌دهد. آنان همچنین وابستگی متقابل را به عنوان یک نظام تعریف می‌کنند که، می‌توان آن را برآیند پیوندهای فوق دانست. “وابستگی متقابل، به مفهوم نظامی است که در آن، معمولا دولت‌ها در نردبان موقعیت بین‌المللی (توان اقتصادی، قدرت، رفاه، دسترسی به اطلاعات و یا تکنولوژی) با هم بالا و پایین می‌روند”. همان‌گونه که دیده می‌شود در این تعاریف بر همسویی تحولات و تأثیرات تأکید شده است. کوهن و نای، در تعریف تحلیلی وابستگی متقابل می‌نویسند: وابستگی، به معنای وضعیتی است که نیروهای خارجی، آن را تعیین می‌کنند یا تا حد زیادی تحت تأثیر قرار می‌دهند. وابستگی متقابل در ساده‌ترین مفهوم، وابستگی دوجانبه است. وابستگی متقابل در سیاست جهانی، به وضعیت‌هایی اشاره دارد که، وجه مشخصه آنها آثار متقابل میان کشورها، یا میان بازیگران در کشورهای مختلف است.[۵۲]
۲-۹-۲ قدرت
در دیدگاه سنتی، قدرت نظامی بر دیگراشکال آن برتری داشت و دولت‌هایی که بیشترین قدرت نظامی را داشتند بر امور جهان تسلط داشتند، اما منابعی که قابلیت تولید قدرت را داشتند، پیچیده‌تر شده‌اند. از دید یک ناظر موشکاف، در دوران پس از جنگ، شاهد دگرگونی بنیادین در عناصر قدرت، استفاده و دستیابی به آن هستیم. هانس مورگنتا، نویسنده برجسته واقع گرا در عرصه سیاست بین‌الملل، به عنوان یک تاریخدان در واکنش به حوادث دهه ۱۹۷۰، به طور قطع آنها را بی‌سابقه دانست و از ارتباط کارکردی بین نظامی‌گری و قدرت اقتصادی، سخن گفت و در اختیار داشتن قدرت نظامی، برای کشورهای انحصارگرا یا نیمه انحصارگرا را جهت دست‌یابی به مواد خام، برای دست‌یابی به اقتصاد پیشرفته را، ضروری دانست. کوهن ونای، قدرت را توانایی یک بازیگر به واداشتن دیگران به انجام کاری تعریف کرده‌اند، که در غیر این صورت تمایلی به انجام آن کار ندارد و همچنین قدرت را، توانایی کنترل منابع در مسیر دستیابی به اهداف خود دانسته اند. از دید آنان قدرت را به لحاظ کنترل بر نتایج، می‌توان تصور کرد. از دید این دو وابستگی متقابل نامتقارن، می‌تواند ایجاد قدرت کند و این قدرت می‌تواند به عنوان کنترل بر منابع و یا نیروی بالقوه‌ای که بر نتایج موثر است عمل کند. زیرا افزایش قدرت، موجب کاهش هزینه خواهد شد و بازیگری که کمتر وابسته است می‌تواند در رابطه با بازیگر دیگر تغییر ایجاد کند.[۵۳]
بنابراین بین تعریف کوهن و نای، با تعریف مورگنتا از قدرت، تفاوت ماهوی وجود ندارد. بلکه صرفا تحولی در مصداق و ابزار قدرت، به وجود آمده است. تعبیری را که این دو نظریه‌پرداز در تعریف قدرت به کار می‌برند، حاکی از وجود یک رابطه مستقیم علت و معلولی بین وجود قدرت و تمکین دیگر بازیگران است.[۵۴]
۳-۹-۲ هزینه
واژه هزینه، از اساسی‌ترین مفاهیم نظریه وابستگی متقابل است. تبدیل پیوستگی متقابل، به عنوان مفهومی عام در روابط میان جوامع به وابستگی متقابل، از طریق مفهوم هزینه‌ها، توضیح داده می شود. در متون مربوط به وابستگی متقابل، تعریف دقیقی از مفهوم هزینه ارائه نشده است. کوهن و نای، صرفا به مفهوم آثار پرهزینه برای توضیح هزینه اشاره کرده اند و بیشتر سعی کرده اند با ارائه مثال‌هایی، این مفهوم را به طور عملیاتی تعریف نمایند و یا آن را در مقابل سود قرار دهند. کارل دویچ ،هزینه را در مقابل منفعت قرار می‌دهد.[۵۵]روابط مبتنی بر وابستگی متقابل، همواره متضمن هزینه‌اند، به این دلیل که استقلال عمل را محدود می‌سازد و هیچ تضمینی وجود ندارد که روابط مبتنی بر وابستگی متقابل، به نفع دو طرف بیانجامد.[۵۶]
۴-۹-۲ حساسیت و آسیب پذیری[۵۷]
حساسیت، به درجه حساس بودن دولت‌ها نسبت به حدوث تغییرات در دولت دیگر ارتباط دارد. که یکی از راه‌های اندازه‌گیری این بعد بررسی این موضوع است که، آیا دگرگونی‌ها در زمینه‌های خاص (نرخ بیکاری یا نرخ تورم ) در سایر کشورها به همان سیاق است یا خیر؟

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir