بررسی غلو در روایات علم اهل بیت- قسمت ۴
toy tool,education,science board,school

بررسی غلو در روایات علم اهل بیت- قسمت ۴

الف) علم عادی و اکتسابی که از طریق حواس ظاهری و راه های اکتسابی برایشان حاصل میشود. پیامبر و امام بشری است مانند سایر افراد بشر و اعمالی که در مسیر زندگی انجام میدهد، مانند سایر افراد بشر در مجرای اختیار و بر اساس علم عادی میباشد؛ بنابراین سیره اهل بیت‰ در گفتار و رفتار معمولاً مبتنی بر علم عادی ایشان بوده است؛ البته این سخن به این معنا نیست که آنان همیشه به علم عادی رفتار و یا سخن می‌گفتند، موارد بسیاری بوده که آنان براساس علم لدنّی و غیبی خود رفتار نمودهاند، مانند اخبار غیبی چون، خبردادن از وقایع آینده و از رازها و اسرار پنهانی افراد، یا خبردادن از زمان مرگ برخی و بلایایی که برایشان پیش خواهد آمد و بسیاری امور دیگر.
با وجود این، میتوان گفت که اهل بیت‰ معمولاً و در اکثر موارد براساس همین نوع علم خود رفتار می‌کردند، در اموری مثل قضاوت از علوم ویژه خود استفاده نمیکردند[۴۴]، و یا مشکلات زندگی خود را با بهره گرفتن از علوم غیبی خود برطرف نمینمودند، یا وقتی همانند دیگران بیمار میشدند به دوا و داروهای زمان خود متوسل میشدند، و در مسائل اجتماعی یا در جنگها و نبردها از ابزار طبیعی و عادی استفاده میکردند، مثلاً گروهی را مأمور میکردند تا اخبار دشمن را گزارش دهند و… در اینکه چرا اهل بیت‰ در زندگی عادی خود از علوم ویژه و غیبی استفاده نمی‌کردند دلایلی متعددی وجود دارد که به برخی از آنها در مباحث آینده اشاره خواهد شد. حضرت آیت الله سبحانی سخنی در این مورد دارند که تذکر آن در اینجا خالی از فایده نیست:
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
«شاید یکی از علل (البته نه همه) اینکه پیامبر… و یا امام† در رفع مشکلات و گرفتاریها نباید از این ابزار (علم غیب) و مواهب استفاده کند، این باشد که بهرهگیری آنان از این وسائل سبب میشود، تبلیغ عملی آنان از بین برود. شکی نیست که زندگی پیشوایان، صبر و بردباری آنان در مصائب و استقامت و جانبازی آنان در میدان جهاد، سرمشق پیروان آنان میباشد، و اگر بنا باشد که امام یا پیامبر در پیشآمدها و حوادث، خود را از راه اعجاز و یا دعای مستجاب و یا آگاهی ماوراء طبیعی، از قلمرو مصائب و گرفتاریها و حوزۀ بلاها و بیماریها خارج سازد، مثلاً به فرزند خود از طریقِ اعجاز شفا بخشد و یا در بهبود او از دعای مستجاب و یا آگاهی از غیب استفاده کند، دیگر نمیتواند به دیگران توصیه کند که در مصائب و گرفتاریها، صابر و بردبار، تسلیم و شکیبا باشند، و اگر در میدان جهاد، یا در طریق شهادت در راه خدا، از این اسباب بهره گیرد و هر نوع تیر بلا را از اصابت به هدف بازدارد، دیگر نمیتواند مردم را به تحمل بلا و ناراحتی دعوت کند… شخصیتهای الهی در مشکلات و گرفتاریها، بسان افراد دیگر تلاش و کوشش میکنند و از اسباب و ابزار عادی برای رفع آنها استفاده میکنند و چه بسا به خاطر نارسائی اسباب، تلاش و کوشش آنان به جائی نمیرسد. اگر مشاهده میکنیم که راه و رسم زندگی عادی معصومان، با افراد دیگر چندان تفاوتی نداشته است، همه به خاطر این است که استفاده از این اسباب غیبی جز در موارد خاصی، صلاح و مجاز نبوده است، هنگامیکه امام† «ابوموسی اشعری» را برای حکمیت در داستان جنگ صفین به «دومه الجندل» فرستاد به او چنین گفت: «احکم بکتاب الله ولا تجاوزه، فلما ادبر قال علی†: وکانّی به و قد خدع».
طبق کتاب خدا داوری کن و از دستور آن پا فراتر مگذار! وقتی ابو موسی به راه افتاد، امام† فرمود: گویا میبینم که او فریب خواهد خورد، کاتب امام میگوید: به امام† عرض کردم: فلم توجهه وانت تعلم انه مخدوع. چرا او را اعزام میکنی در صورتی که میدانی او فریب خواهد خورد. امام در پاسخ او چنین فرمود: یا بنی لو عمل الله فی خلقه بعمله ما احتج علیهم بالرسل. امیرمؤمنان† در این پاسخ با یادآوری علم و آگاهی خطاناپذیر خدا، متذکر میگردد که من موظفم در زندگی عادی خود از اسباب و علل عادی بهره گیرم».[۴۵]
ب) علوم ویژه و آگاهی هایی که از طرق خاصی برای اهل بیت‰ حاصل میشود، اسباب عادی تعلیم در آنها دخالتی ندارد و در واقع این علوم موهبتی است الهی که باعث شده، اهل بیت‰ به حقائق عالم هستی واقف شوند و به آگاهی های منحصر بهفردی دست یابند که در مباحث آینده به آنها اشاره خواهیم کرد. نکته مهمی که باید به آن توجه کرد، این است که، آن قسمتی از علوم اهل بیت‰ که آگاهی از قضای حتمی الهی است، اینگونه علم قابل تخلف نبوده و تغییر نمیپذیرد، لذا تأثیری در عمل نداشته و ارتباطی با تکلیف پیدا نمیکند. جناب علامه طباطبایی در اینباره مینویسد:
«هیچگونه تکلیفی به متعلق اینگونه علم (از آن جهت که متعلق اینگونه علم است و حتمی‌الوقوع میباشد) تعلق نمیگیرد و همچنین قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پیدا نمی‌کند، زیرا تکلیف همواره از راه امکان به فعل تعلق میگیرد و از راه اینکه فعل و ترک هر دو در اختیار مکلفند، فعل یا ترک خواسته میشود، مثلاً صحیح است خدا به بندۀ خود بفرماید، فلان کاری که فعل و ترک آن برای تو ممکن است و در اختیار توست، بکن؛ ولی محال است بفرماید، فلان کاری که به موجب مشیت تکوینی و قضای حتمی من البته تحقق خواهد یافت و برو و برگرد ندارد، بکن، یا مکن، زیرا چنین امر و نهی لغو و بیاثر میباشد… و از این بیان روشن میشود که علم موهبتی امام‰ اثری در اعمال او و ارتباطی با تکالیف خاصۀ او ندارد و اصولاً هر امر مفروضی از آن جهت که متعلق قضاء حتمی و حتمیالوقوع است، متعلق امر و یا نهی یا اراده و قصد انسانی نمیشود».[۴۶]
جای بسی تأسف است که برخی با تمسک به سیره و رفتار اهل بیت‰ در امور عادی زندگی و با به فراموشی سپردن دهها مورد از اموری که در آنها اهل بیت‰ آگاهی های غیبی خود را آشکار نمودهاند، سعی میکنند آگاهی‌های ویژه و غیبی اهل بیت‰ را انکار کنند و یا دائره علوم آنان را به احکام دین و امور کلی محدود سازند، غافل از آنکه ظواهر اعمال امام† که قابل تطبیق به علل و اسباب ظاهری است، نمیتواند دلیلی بر نداشتن این علوم موهبتی الهی و شاهدی بر جهل آنان به واقع باشد.
کتاب بصائر الدرجات آنگونه که از محتوای آن پیداست، سعی دارد تا جایگاه وجودی اهل بیت‰ در عالم هستی را تبیین کند و مقامات و فضائل الهی و معنوی آنان از جمله علوم و آگاهی های خاص و منحصر بهفرد اهل بیت‰ را معرفی نماید. کتاب ضمن متذکر شدن خصائص و ویژگیهای علمی اهل بیت‰ از جمله اینکه، اهل بیت خزائن علم الهی، وارث علوم انبیاء، عالمترین مردم، راسخان در علم، معدن علم و… هستند، درصدد بیان این مطلب است که ائمه‰ دارای علوم خاص و استثنائی هستند و بسیاری از این علوم از طرق ویژه و اعجازآمیزی به آنان رسیده است، ملکوت آسمانها و زمین و علمالسماء والارض به آنان اعطاء شده است، علم به ما کان و مایکون، علم الکتاب، تمامی علوم داده شده به انبیاء و ملائکه، اسم اعظم، علم به اسرار الهی و… بخشی از علوم اهل بیت‰ است. در بررسی مبادی این علوم در کتاب، آنچه بیشتر به چشم میخورد این است که بیشتر این علوم از سوی خداوند متعال و به طرق مختلف به این بندهگان خاص اعطاء شده است، برخی بدون واسطه از طریق القاء در قلب و الهامات مستقیم و برخی با واسطه ملائکه و روحالقدس و… .
در واقع جایی از کتاب و روایتی را نمیتوان یافت که این سلسله وحلقه اتصال به عنایات الهی قطع شده باشد، روایات کتاب همواره سعی دارد تا این حقیقت در ذهن خواننده ثبت شود که تمامی این علوم با عنایات و افاضات ویژه الهی به اهل بیت‰ رسیده است. برای آشنایی تفصیلی با آنچه گفته شد، بررسی علم اهل بیت در بصائر الدرجات حول سه محور انجام میشود:
۱ـ ویژگیهای علمی اهل بیت‰ در بصائر
۲ـ مبادی و منشأ علوم اهل بیت‰ در بصائر
۳ـ گستره و ابواب علوم اهل بیت‰ در بصائر
گفتنی است در این بخش، آنچه مد نظر است، ارائه گزارشی توصیفی از علم اهل بیت‰ در کتاب بصائر الدرجات میباشد؛ گر چه در مواقع لزوم نکاتی در توضیح روایات یا مباحثی در حل تعارضات پیش آمده بین احادیث ارائه خواهد شد، اما بررسی تفصیلی روایات از نظر غلوآمیز بودن و پاسخ به اشکالات مطرح شده در مورد آنها، در فصل سوّم صورت خواهد گرفت (ان شاء الله).
۱ / ۱
ویژگیهای علمی اهل بیت‰ در بصائر الدرجات
۱ / ۱ / ۱٫ معدن علم و سرچشمۀ آن
در اولین باب از جزء دوم کتاب بصائر، جناب صفّار (۹) روایت از طرق مختلف نقل میکند که در آنها اهل بیت‰ به عنوان معدن علم معرفی شدهاند از جمله:
عن الضحاک بن مزاحم الخراسانی قال: قال رسول الله…:
«انّا اهل البیت، اهل بیت الرحمه وشجره النبوه وموضع الرساله ومختلف الملائکه ومعدن العلم».[۴۷]
بقیه روایات نیز با الفاظی مشابه از پیامبر و ائمه هدی‰ نقل شده است.
در جزء اول نیز ایشان بابی دارد تحت عنوان «باب ما امرالناس بان یطلبوا العلم من معدنه و معدنه آل محمّد‰» که شش حدیث ذیل باب روایت شده است. در این روایات ائمه‰ اشاره میکنند که اولاً: علم نزد اهل بیت است و آنان کان دانش هستند و ثانیاً: تنها، علمی که نزد آنان است، علم صحیح و غیرقابل خدشه است، علمی که امکان خطا و اشتباه در آن راه ندارد، علمی که کنه حقیقت را نشان میدهد؛ چرا که صاحبان این علم آن را از منبع فیض الهی گرفتهاند، به روایت زیبایی از این باب اشاره میشود:
عن أبی مریم قال: قال ابو جعفر† لسلمه بن کهیل والحکم بن عتیبه:
«شرّقا، غرّبا لن تجدا علماً صحیحا الاّ شیئا خرج من عندنا اهل البیت».[۴۸]
در بابی دیگر از جزء اول، از آل محمّد‰ به عنوان سرچشمه علم یاد شده است:
«باب فی ائمه آل محمّد… مستقی[۴۹] العلم عندهم»[۵۰] اولین روایت از این باب چنین است:
الامام الحسین†: «یا اخا اهل الکوفه، مستقی العلم من عندنا، أفعلموا وجهلنا هذا ما لا یکون[۵۱]».
در این روایت علم به آب تشبیه شده است و اهل بیت به عنوان سرچشمه این آب معرفی میشوند. نکتهای که حضرت در انتهای حدیث میفرماید این است که، سرچشمهای که همه از آب آن سیراب میشوند امکان ندارد که خود خالی از آب باشد.
۱ / ۱ / ۲٫ خزانه داران علم الهی
در جزء دوم از کتاب، باب نوزدهم، عنوان باب چنین ذکر شده است: «باب فی الائمه انّهم خزّان الله فی السماء والارض علی علمه».
در این باب جناب صفّار ۱۶ روایت به طرق مختلف نقل میکند که در آنها اهل بیت به عنوان گنجوران و خزانهداران علم الهی بیان شدهاند:
عن سوره بن کلیب قال: قال لی ابو جعفر†:
«والله انّا لخزّان الله فی سمائه وارضه، لا علی ذهب ولا علی فضّه الاّ علی علمه»[۵۲].
در روایت دیگری اینگونه اهل بیت به عنوان خزانهدار علم الهی ذکر شدهاند:
عن عبد الرحمن بن کثیر قال: سمعت ابا عبد الله یقول:
«نحن ولاه امرالله وخزنه علم الله وعیبه وحی الله»[۵۳].
۱ / ۱ / ۳٫ ظرف علم الهی (عیبه علم الله)
اگر چه در کتاب باب مستقلی به این موضوع اختصاص داده نشده، اما در لابهلای روایات جملاتی نقل شده است که به این مطلب اشاره دارد:
الامام الصادق†:
«انّ الله تبارک وتعالی انتجبنا لنفسه فجعلنا صفوته من خلقه أمناءُه علی وحیه وخزّانه فی ارضه وموضع سرّه وعیبه علمه».[۵۴]
و همچنین در ص ۲۴۳، ح ۱۳ و ص ۴۴۱، ح ۴٫
۱ / ۱ / ۴٫ وارث علم انبیاء
در سومین باب از جزء سوم کتاب، عنوان باب چنین ذکر شده است:
«باب فی الائمه انهم ورثوا علم اولی العزم من الرسل وجمیع الانبیاء و…»
در این باب صفّار چهار روایت با اسناد متفاوت و البته با مضامین مشابه نقل میکند که در آنها اهل بیت‰ به عنوان وارث علوم پیامبران معرفی شدهاند، در اولین حدیث از این باب میخوانیم:
عن عبد الرحمن بن أبی نجران قال: کتب ابوالحسن الرضا† رساله واقرأنیها قال: قال علیّ بن الحسین†:
«انّ محمّد… کان امین الله فی ارضه، فلمّا قبض محمّد… کنّا اهل البیت ورثته ونحن امناء الله فی ارضه… نحن ورثه الانبیاء ونحن ورثه اولی العزم من الرسل».[۵۵]
در ص ۲۶۹ از کتاب، روایتی نقل شده که ذکر آن در اینجا خالی از فایده نیست:
«عن أبی بصیر قال: دخلت علی أبی عبد الله† وأبی جعفر† وقلت لهما: انتما ورثه رسول الله… قال: نعم قلت: فرسول الله… وارث الانبیاء، علم کلّما علموا فقال لی: نعم فقلت: انتم تقدرون علی أن تحیی الموتی وتبرؤا الاکمه والابرص فقال لی: نعم باذن الله ثم قال: ادن منّی یا ابا محمّد، فمسح یده علی عینی ووجهی وابصرت الشمس والسماء والارض والبیوت و…»[۵۶].
۱ / ۱ / ۵٫ راسخان در علم
باب دهم از جزء چهارم با این عنوان است: «باب فی الائمه‰، انّهم الراسخون فی العلم الذی ذکرهم الله فی کتابه».
در این باب جناب صفّار هشت روایت نقل میکند که ائمه‰ خود را مصداق راسخان در علم در آیه شریفه سوره آل عمران } …        … {[۵۷] معرفی میکنند.
الامام الصادق†:
«نحن الراسخون فی العلم ونحن نعلم تأویله».[۵۸]
الامام الباقر† ـ فی قوله تعالی وما یعلم تأویله الا الله والراسخون فی العلم ـ :
«رسول الله… افضل الراسخین. قد علّمه الله جمیع ما انزل الله الیه من التنزیل والتأویل واوصیاءه من بعده یعلمونه کلّه».[۵۹]
۱ / ۱ / ۶٫ اهل بیت‰ علم را از یکدیگر به ارث میبرند و علومشان زائل نمیشود
در باب اول و دوم از جزء ثالث جناب صفّار ۱۶ روایت نقل میکند، مبنی بر اینکه علوم اهل بیت‰ از بین نمی‌رود و هنگام مرگ به فرد دیگری از اهل بیت‰ به ارث نهاده میشود، به نمونه هایی از این روایات اشاره می‌کنیم:
عن الفضیل بن یسار قال: سمعت ابا عبد الله† یقول:
«انّ العلم الذی هبط مع آدم لم یرفع وانّ العلم یتوارث وما یموت منّا عالم حتّی یخلفه من اهله من یعلم علمه او ما شاءالله».[۶۰]
عن محمّد بن مسلم عن الامام الباقر†:
«علیّ† عالم هذه الامّه والعلم یتوارث ولا یهلک احد منّا حتی یوتی من اهله من یعلم مثل علمه».[۶۱]
همچنین روایات دیگری در باب هشتم از جزء هفت نقل میکند که دلالت دارند بر اینکه، ائمه‰ علم را از پیامبر اکرم… و امام علی† به ارث بردهاند و هر کدام از اهل بیت آن را به فرد بعدی به ارث میگذارند.[۶۲]
۱ / ۱ / ۷٫ علم (حدیث) اهل بیت‰ صعب مستصعب است
یازدهمین باب از جزء اول تحت عنوان «باب فی ائمه آل محمّد‰ حدیثهم صعب مستصعب» نامیده شده است. از مجموع ۲۰ روایتی که در این باب نقل شده، ۱۹ روایت دلالت دارند بر صعب و مستصعب بودن حدیث اهل بیت، اما در روایتی که در انتهاء باب نقل شده از علم اهل بیت به عنوان صعب مستصعب یاد شده است:
الامام زین العابدین†:
«والله لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله ولقد اخا رسول الله… بینهما فما ظنّکم بسایر الخلق، انّ علم العالم صعب مستصعب لا یحتمله الا نبیّ مرسل او ملک مقرب او عبد مؤمن امتحن الله قلبه للایمان وانما صار سلمان من العلماء لانّه امرؤ منا اهل البیت‰ فلذلک نسبه الینا».[۶۳]
به هر حال چه بگوییم حدیث اهل بیت، صعب مستصعب است یا بگوییم علم اهل بیت، صعب مستصعب است، در هر حال روایات دلالت بر صعب مستصعب بودن علم اهل بیت‰ دارند، چرا که احادیث اهل بیت‰ نیز جزئی از علوم اهل بیت‰ است.
چند نکته در مورد این روایات:
۱ـ صعب به معنای سخت، دشوار و سرکش است و صعب به شتری میگویند که از سواری دادن و حمل بار امتناع کند.[۶۴] در اینجا به معنای امتناع از ادراک و فهم میباشد.
استصعب الامر: رآه صعبا یعنی چیزی را سخت و دشوار یافتن.[۶۵]

 

دیدگاهتان را بنویسید