دسته بندی علمی – پژوهشی : 
بار و آیین های درباری در ایران اسلامی با تکیه بر دوره صفویه-  …

دسته بندی علمی – پژوهشی : بار و آیین های درباری در ایران اسلامی با تکیه بر دوره صفویه- …

حلوان: توقفگاه سفیرانی بود که از سرزمین ترکان به دربار ایران می آمدند.« نام شهری است پر نعمت ، شهر کوچکی است در قهستان نیشابور و آن آخر حدود خراسان از جانب اصفهان است». ( دهخدا،۹۱۸۵،۶:۱۳۷۷)
دربند: دربند قفقاز در واقع توقفگاه سفیران خزر ها و آلاشها بود.(محمدی،۱۴۲:۱۳۷۹)
فرستاده از مرز حوزه حکومتی خود استقبال می شد و سپس توسط یک نماینده همراه با ماموران حکومتی به مقر پادشاه منتقل می شد. و در این مکان بود که بایستی منتظر زمان اجازه ورود به نزد پادشاه بماند.(اشپولر،۱۶۱،۲:۱۳۶۹) بعد از اینکه اجازه صادرمی شد، برای باریافتن سفیر تشریفاتی انجام می شد. گویا این تشریفات از شهر «بلاش آباد » یکی از شهرهای هفتگانه تیسفون آغاز می شده است و تا ایوان مدائن که شاه در آنجا سفیر را می پذیرفته ادامه داشته است.(محمدی،۱۴۱:۱۳۷۹) این کارها علاوه بر اینکه نشانی از احترام به فرستاده کشور بیگانه در خود مستور داشت، نشانی بارز اما غیر ملموس از عدم اجازه به دسترسی سفیر به آگاهی از اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور محسوب می شد مضافاً اینکه سفیر مجاز نبود که مستقیما از آسان ترین راهها به جانب پایتخت رهسپار شود بلکه بایستی در این پنج شهر توقف کند.(بیات،۱۹۰،۶:۱۳۵۵)
برای استقبال از هر فرستاده تشریفات بسیار قدیمی در سرزمین ایران وجود داشت. که در طول تاریخ از قدیمی ترین ادوار تاریخی اجرا می شد. به عنوان مثال این تشریفات شبیه تشریفات آن مامور ساسانی بود که فرستاده سپاه دشمن را در حالی که همراه “شکوه قدرتش ” نشسته بر روی تخت ، با نیم تاجی برسر، در حالی که صفی از نجیب زادگان پیرامونشان را فراگرفته بودند، را پذیرفت ، می باشد. تا بدان وسیله اهمیت کشور خود را تجسم بخشیده باشد. و در نظر فرستاده دشمن قدرت کشورش را نشان دهد.(اشپولر،۱۶۱،۲:۱۳۶۹) با توجه به این می توان چنین پنداشت که فرستادن سفیر علاوه بر اهداف ظاهری هر فرستاده اهداف دیگری را نیز برای پادشاهان داشته است. بنا به گفته صاحب سیاست نامه هدف از فرستادن رسول؛ «نه مقصود همه آن پیام و نامه باشد که برملا اظهار کنند، چه صد خرده و مقصود در سر بیش باشد ایشان را» و سپس به شرح می نویسد که رسولان درصدد بودند از هر چیزی آگاه شوند و از جزئیات اوضاع مملکتی که بدان جا می رودند و حقایق اوضاع کشور و عادات پادشاه آنجا اطلاع کسب کنند و در بازگشت به مخدوم خود خبر دهند. گرچه به نظر می رسد که خیلی از این خبرها و اطلاعات به ظاهر بی اهمیت می باشند اما روزی مورد استفاده قرار می گرفتند؛«تا اگر وقتی خواهند که او را بدست آرند یا با او مخالفتی کنند و یا عیبی گیرند چون بر احوال او واقف شوند تدبیر کار او می سگالند و از نیک و بد بدانند و بواجبی بردست گیرند».(نظام الملک،۴۲:۱۳۴۷)
سفیری که به سفارت نزد پادشاه می آمد بایستی برای پادشاه هدایایی بیاورد و این بخش نیز جزیی از مراسم بار سفرا محسوب می شد. مانند هدایایی که «رای هند» برای انوشیروان فرستاد.(فردوسی،۶۶۳:۱۳۷۴)
بعد از اینکه سفیرهدایای را پیشکش می کرد و ماموریتی که بدان خاطر آمده بود را انجام میداد ، پادشاه نیز او را مورد مرحمت خود قرار میداد و به اصطلاح «رسم نواختن » سفیر را انجام میداد .(فردوسی،۳۶۳:۱۳۷۴)
بفرمود خسرو که بنهند خوان بزرگان برتر منش را بخواند
بزرگان که بودند با او بهم برزم و به رنج و بشادی و غم
به اندازه یک به یک هدیه داد ز ایوان خسرو برفتند شاد.(همان :۲۹۹)
از طرف دیگر در نقطه مقابل خود ساسانیان نیز در انتخاب سفرایی که از جانب آنها برای سفارت به دیگر نقاط می رفتند نیز دقت و اهتمام ویژه ای داشتند. در باره اهمیت این سفرا و نمایندگان سیاسی جاحظ سخنی دارد که اهمیت این امر را دوصد چندان می کند. از آن جمله می گوید: «چه خونها که به ناروا ریخته و چه پیمان ها که از بن گسسته و چه سربازها که از جنگ برتافته اند و چه لشکر ها که شکست یافته اند و چه عزت ها که به خواری پیوسته و چه مال ها که به غارت رفته و چه عهدها که نقض گردیده؛ و این جمله در اثر خیانت سفیری یا دروغ پیکی به وقوع پیوسته است».(جاحظ،۱۹۰:۱۳۸۶) به همین سبب رسم پادشاهان ایران برین بود که هرگاه مأموری را به سفارت نامزد می کردند، نخست او را می آزمودند. آزمون به این گونه بود که پادشاه نخست او را به یکی از مرزداران و استانداران و یا دیگر نزدیکان خود می فرستاد و به او پیامی می داد. در مقابل برای او جاسوسی می گمارد تا رفتار و کردار وی را از نزدیک بنگرد و آنچه دیده را به پادشاه گزارش دهد. و و قتی که مأمور برمی گشت گفتار او را با آنچه جاسوس او می گفت مطابقت می دادند.(جاحظ،۱۸۹:۱۳۸۶)
تشریفاتی که جزئیات آن در بالا آمد اهمیت بار را در دربار ساسانیان نشان می دهد. از این رو آموختن رسوم بار بخشی از برنامه تربیت شاهزادگان بود. بر طبق شاهنامه از جمله آیین هایی که سیاوخش و بهمن در نزد رستم آموختند یکی هم آیین بار بود. وقتی خسروپرویز در جنگ با بهرام چوبین با او روبرو می گردد، برای بهتر شناختن دشمن خود، از همراهان خود می پرسد: «چگونه نشیند به هنگام بار؟» و پاسخ می شنود:«به کردار شاهان نشیند به بار»، و اسکندر در نزد قیدانه سوگند می خورد که تا بار هست به فرزند او آسیبی نرساند.(فردوسی،۵۰۰:۱۳۷۴)
به دیگر سخن این جمله این معنی را می دهد که بار با پادشاهی یکسان است و روزی که دیگر بار نباشد ، پادشاهی هم نخواهد بود و پادشاهی معنایی ندارد. بخاطر این اهمیت نظام بار، پادشاهان در روز تاجگذاری خود نیز تعهد می کردند که اجرای بار

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

را همیشه نگهدارند و دربار آنها بر روی همگان گشوده باشد.
گشادست بر هر کس این بارگاه ز بد خواه و از مردم نیکخواه.(فردوسی،۵۲۸:۱۳۷۴)
مباشید ترسان به تخت و کلاه گشادست بر هر کس این بارگاه
هر آنکس که آید به روز و به شب زگفتار بسته مدارید لب.(همان:۶۲۷)
برای اقناع ذهن خواننده همین بس که اهمیت بار را از این نکته ساده میتوان دید که در زبان فارسی کاخ شاهی را «بارگاه » و «دربار» می نامند. لذا عذر پادشاه در ننشستن به بار تنها هنگام سفر یا بیماری یا مرگ نزدیکان و یا شنیدن خبری ناگوار پذیرفته شده بودو بس. مانند فریدون که در مرگ ایرج به بار ننشست .(فردوسی،۳۰:۱۳۷۴)
و یا مانند خسرو پرویز هنگامی که خبر تولد پسرش را شنید از باردادن بارخواهان جلوگیری نمود.(همان:۷۶۹)
ولی اگر پادشاه بدون دلیل موجه در زمان مقرر به بار نمی نشست مورد اعتراض بزرگان کشور قرار می گرفت. مثلا وقتی کیخسرو چند هفته ای به بار ننشست بزرگان کشور او را “همنشین با دیو” می پنداشتند و گیو نزد زال به سیستان می تازد و به او می گوید که دیو کیخسرو را از را برده است. و او درِ، بار را بسته است. زال با شنیدن این خبر نزد کیخسرو می آید تا دلیل بار ندادن او را بپرسد. (فردوسی،۳۷۷:۱۳۷۷ بجلو)
نمونه دیگر مانند بهرام گور که وقتی فرستاده روم را مدتی در پایتخت نگه داشته بود، ولی هنوز بار نیافته بود، به حضور می پذیرد، و جنگ با ترکان را بهانه دیر شدن بار بیان می کند و به عنوان تلافی با او به ملاطفت خاص رفتار می کند . بر عکس پسر او یزدگرد دوم(۴۳۹-۴۵۷ م) چون به پادشاهی رسید، باری را که شاهان در اول هر ماه می دادند از رسم انداخت و از این رو مورد اعتراض بزرگان قرار گرفت. در واقع ابتدا رسم ساسانیان این بود که هفته اول هر ماه همه افراد حق داشتند به نزد ماموران دولت رفته و از ظلمی که درباره آنها شده شکایت کنند و دعاوی خود را که رسیدگی نشده را می توانستند به عرض پادشاه برسانند .که این رسم را یزدگرد دوم منسوخ کرد.(کریستنسن،۲۱۸:۱۳۸۴)
بدین ترتیب در زمان ساسانیان نیز پادشاه مانند زمان هخامنشیان در نظر مردم به عنوان داور داوران و آخرین مرجع قانون بود که با رای خود به شکایات پایان می داد و گناهان را عفو می کرد. زیرا او می توانست حقوقی را که ماموران و درباریان او پایمال کرده بودند جبران کند. کریستنسن دراین باره شرح مفصلی دارد به این مضمون که؛
«پادشاهان نخستین ساسانی دو بار در اعیاد نوروز و مهرگان بارعام می دادند. ورود همه کس را از خرد و کلان آزاد می فرمودند. چند روز قبل از طرف پادشاه اعلام می شد که بار عام خواهد داد تا شاکی و متشاکی عنه خود را برای جواب دادن آماده کنند. سپس پادشاه به موبد موبدان امر می کرد که مردمانی را که امین ومطمئن هستند در مدخل قصر قرار دهند تا کسی از دخول متظالمان ممانعت نکند، و اعلام می نمود که هر کسی در این موقع مانع شود از اینکه مظلومی شکایت خود را عرض کند نسبت خدا و پادشاه مرتکب گناه عظیم شده است و از امان قانون محروم خواهد بود. پس آنگاه مردمان را وارد می کردند .نخست به شکایت شاکیانی که طرف آن شخص شاه بود رسیدگی می نمودند. پادشاه موبدان موبد و ایران دبیربد و نگاهبان کل آتشگده ها را احضار می کرد و سپس برمی خاست و از تخت فرود می آمد و پیش موبدان موبد به داوری به دوزانو می نشست و می گفت:
هیچ گناهی نیست نزد خدای تعالی بزرگتر از گناه پادشاهان و حق گذاردن پادشاهان، نعمت ایزد تعالی نگه داشتن رعیت است و دادن داد ایشان و دست ستمکاران را از ایشان کوتاه کردن.سپس چون پادشاه راه بیداد سپارد و زیردستان او خود را در خراب کردن آتشکده ها و شکافتن دخمه ها مجاز خواهند دانست و این عبارت را بر زبان جاری می کرد؛ من که بنده ناچیز بیش نیستم در برابر تو قرار گرفته ام چنانکه تو فردا در برابر خدا قرار خواهی گرفت اگر تو از جانب خدا نگاهداری، خدا نیز جانب تو نگاهدارد .اما اگر جانب داری از شاه کنی خدا تو را کیفر دهد. و موبد موبدان در پاسخ میگفت : اگرخدا سعادت بندگان خود را بخواهد ، بهترین مرد مملکت را برای آنها انتخاب می کند و اگر مشیت او تعلق گرفته باشد که منزلت پادشاه را بنمایاند کلماتی برزبان جاری می کند شبیه آن چه الان تو بر زبان راندی. سپس به دعوی رسیدگی می کردند. اگر حکم به قصورپادشاه صادر می شد بایستی جبران و تدارک کند و گرنه شاکی را حبس می کردند. و او را مجازاتی عبرت انگیز می نمودند. پس از ختم این عمل قضایی، پادشاه برمی خاست و به تفصیل خدا را شکر می کرد و ثنا می گفت .آنگاه مجدا تاج بر سر می نهاد و بر تخت می نشست و از شاکیان دیگر دعوت می کرد که شکایت خود را عرض کنند».(کریستنسن،۲۱۷:۱۳۸۴)
شاه اختیار عفو کردن نیز داشت و اصولا در مورد گناهکاران، باریافتن به پیشگاه پادشاه به معنی عفو یافتن از گناه بود. همانند دادخواهی ارمانیان از خسرو در شاهنامه .(فردوسی،۲۷۹:۱۳۷۴)
درواقع یکی از وظایف عمده پادشاه در بارهای عام و خاص گوش دادن به شکایات بود. به سخن دیگر در چشم مردم، بار محک سنجش عدالت پادشاه بوده است. پادشاهی که«فراخ بار» بود یعنی کراراً بار عام می داد در نظر مردم فرمانروایی عادل بود و آن پادشاهی که «تنگ بار» بود یعنی به ندرت بار عام می داد بیدادگر شمرده می شد. مثلا در مورد انوشیروان که به عادل بودن مشهور است.(فردوسی،۶۲۷:۱۳۷۴)
به دلیل همین اهمیت بود که اردشیر ساسانی می گفت؛ «شاه باید داد بسیار کند که داد، مایه همه خوبی هاست و مانع زوال و پراکندگی ملک است و نخستین آثار زوال ملک اینست که داد نم
اند و چون پرچم سِتم به دیار قومی بجنبد شاهین داد با آن مقابله کند و آنرا پس زند».(مسعودی،۲۳۹،۲:۱۳۴۷)
در واقع نظام قضایی ساسانیان به شاهنشاه اختصاص داشت. و آیین آنها بر این بود که فرد گنهکار را ببخشند ولغزش های او را نادیده بگیرند. بجز اینکه آن فرد سه گناه را که هرگز در خور بخشیدن نبود را انجام داده باشد؛«نخست آنکه بد پادشاهان گوید و یا بد کشور جوید. دوم دزدیدن مال مردم یا به محارمشان چشم بد داشتن. سوم باز کردن اسرار مملکت ».(جاحظ،۱۷۶:۱۳۸۶)
اگر کسی در مراجع عدلیه محلی به حق خود نمی رسید می توانست به شاه مراجعه کند و به مقصود خود برسد. اما در اینجا مشکلی وجود داشت و آن دور بودن پادشاه و ازطرفی دیگرسختی به حضوررسیدن وی بود. خالق سیاست نامه راه حل پادشاهان را برای این مشکل را به این شکل بیان می کند که؛ «چنان خواندم در کتب پیشینیان که بیشتر از ملکان عجم دو کانی (صفَه) بلند بساختندی ، و بر پشت اسب بر آنجا بایستادندی، تا متظلمان که در صحرا گرد شده بودندی همه را بدیدندی و داد هر یک را بدادندی ».(نظام الملک،۱۲:۱۳۷۱) مع ذالک چنان که ذکر شد اکثر پادشاهان ایران در بعضی از مواقع مخصوص سوار اسب شده و بر بالایی می ایستادند و از آنجا همه جماعتی را که به دادخواهی و بار آمده بودند را می نگریستد، و به دعاوی آنها رسیدگی می کرده اند. و علت این کار این بوده است که؛ «چون پادشاه جایی نشیند و آنجا با دهلیز و دربند و پرده دار بود ، صاحب غرضان و ستمگاران، مظلومان را باز دارند و پیش پادشاه نگذارند».(کریستنسن،۲۱۷:۱۳۸۴) با این همه این احتمال کم نبود که درباریان و سالار بار دسیسه کنند و از بار یافتن بارخواهی یا دادخواهی جلوگیری نمایند. برای نمونه برطبق گفته فردوسی «سرگش» رئیس خنیاگران دربار خسرو پرویز سالار بار را با رشوه خرید تا از بار یافتن «باربد» جلوگیری کند.(فردوسی،۷۷۶:۱۳۷۴)
اما از سوی دیگر این مشکلات نیز بر کسانی که متولی داد دهی و قانون بودند پوشیده نبود و در رساله هایی که درباره امور کشورداری نوشته می شد به این مسائل توجه می شد. از جمله این نوشته ها چندین پند نامه است که به اردشیر و انوشیروان و بزرگمهر و بزرگان دیگر نسبت داده اند در یکی از آنها انوشیروان یکی از وظایف وزیر را در این می داند که اگر بارخواهی را به بارگاه او راه ندادند به او گزارش کند.
هر آنکس که آید بدین بارگه به بایسته کاری، نیابند راه
نباشم ز دستور هم داستان که بر من بپوشد چنین داستان .(همان:۶۲۷)
ویا همان داستان زیبایی که درباره دادگری انوشیروان شهرت دارد، که در اصل از همین ترس سازش درباریان در جلوگیری از باریافتن دادخواهان برخاسته است . بر طبق این داستان خسرو برای آن که کسی به بهانه ای از باریافتن اشخاص جلوگیری نکند، دستور داد که در جلوی بارگاه زنجیری بکشند که دست کودک هفت ساله نیز بدان برسد و بر آن زنجیر زنگ هایی ببندند تا هر بار خواهی که آن زنجیر را کشید زنگ ها به صدا در آیند و آواز آن به گوش شاه برسد. یک روز که زنگ ها به صدا در می آیند خسرو دو تن را می فرستد تا ببینند چه کسی به دادخواهی آمده است . آنها می روند و برمی گردند و می گویند که کسی نبود جز خری که بقصد خارش خود تن را به زنجیر می کشیده است. این سخن خسرو را قانع نمی کند و دستور می دهد بروند و درباره آن خر تحقیق کنند و در نهایت روشن می شود که آن خر متعلق به گازاری است که بیست سال از خر کار کشیده و اکنون که خر پیر شده او را از خانه خود رانده است . به دستور خسرو گازار را مجبور می کنند که تا خر زنده است از او نگهداری کند.(نظام الملک،۴۵:۱۳۷۱) گرچه روح این داستان بیشتر افسانه گون به نظر می رسد اما با همه این تفاسیر نوعی نگاه خاص به عدالت گری و گسترش آن در جامعه از سویی و از منظر دیگر نیاز کشور داری به گسترش آن، دارد که حتی دادگری نه تنها شامل تمام ابنای کشور بلکه برای تمام موجودات نیز بایستی اثر داشته باشد.که درواقع هدف پادشاه ازباردهی عام و توجه به سخن مردم و جلوگیری از بیدادگری و انجام این کارها این بود که «داد از بیدادگر بستاند، و انصاف بدهد و سخن رعیت به گوش خویش بشنود بی واسطه ، و چند قصه (عرض حال و نامه) که مهمتر بود باید که عرضه کنند و در هر یکی مثالی دهد، که چون این خبردرمملکت پراکنده شود که خداوند جهان، متظلمان و دادخواهان را، در هفته ای دو روز، پیش خویش می خواند و سخن ایشان می شنود ، همه ظالمان بشکوهند و دست کوتاه دارند و کس نیارد (جرات نکند) بیدادی کردن و دست درازی کردن از بیم عقوبت». (نظام الملک،۱۲:۱۳۷۱)
بار و آیین آن در ایران در دوره پس از اسلام
درآمد
همانطور که بیان شده نظام بار و تشریفات متعلق به آن در دوره پیش از اسلام اهمیت شایانی در ارکان مناسبات سیاسی و مشروعیتی و اقتصادی و قضائی و…. حکومت ایفا می نمود. پس پسندیده این بود که این آیین اصلی و مهم در مورد حکومت ها و سلسله های حکومتگر بعد از اسلام نیز پیاده شود. و با بررسی انجام شده مشخص خواهد شد که این آیین و تشریفات با اندکی تغییر ظاهری و عدم تغییر ماهوی در دوره اسلامی همچنان مورد استفاده خلفای اسلامی از یک سو و از طرفی دیگر خاندانهای حکومتگر ایرانی و غیرایرانی قرار گرفت. و اینطور می نمایاند که خلفای اسلامی خود را ناگزیر از به کارگیری این سنن و آیین پادشاهی می دیدند. تاریخ ایران در سیر طولانی خود در پس از اسلام شاهد تغییرات اساسی و بنیادین بود اما آنچه که در همه این حکومتها مشترک بود همین نظام و تشریفات نسبتاً یکسان باردهی بود.
<
strong>خلفای اموی و نظام بار در این دوره
با گسترش و نفوذ اسلام به ایران همزمانی مشترکی بین تغییر حکومت و مذهب از سویی و از سوی دیگر نفوذ آیین و سنن سابق در دولتهای اسلامی بوجود آمد. به نحوی که آیین های دوره ساسانی در دوران اسلامی ایران نیز ادامه یافت چراکه آنها ساسانیان را سرمشق خود قرار دادند. زیرا ایرانیان دررسوم و آداب برسایرین سبقت و مزیت داشتند. بنا به گفته جاحظ؛ «..از قوانین مملکت داری و تدابیر کشوری و آداب پادشاهی و سیاست مدن و ملت پروری و برخورداری هر طبقه ازطبقات مردم و ایفاء به حفظ منافع آنها و صیانت حدود هریک ،آنچه آموخته ایم سراسر از ایرانیان فراگرفته وازآداب ایشان برخوردارشده ایم».(جاحظ،۹۳:۱۳۸۶) این استفاده از میراث ایرانیان و خصوصا ساسانیان وقتی بیشتر رخ می نمایاند که بدانیم تا مدتی از حکومت اسلامی حتی زبان فارسی زبان مرسوم اداری محسوب می شده است. به طوری که دفاتر جمع و خرج مالیات تا زمان حجاج بن یوسف ثقفی که والی عراق بود، همچنان به زبان فارسی و با همان سبک و روش دفاتر قدیم ایران بود و از سویی تصدی آن را نیز ایرانیان بر عهده داشتند چرا که اعراب به فنون دفترداری و دیوان نویسی آشنا نبودند و یاد گرفتن آن را برای خود ناپسند و حقیر می دانستند. گویا فردی « صالح بن عبدالرحمان سیستانی » نامی که زیر دست «زادان فرخ» مسئول امور محاسباتی دیوان ، کار می کرد، آنرا از فارسی به عربی تغییر زبان داد.(ممتحن،۱۳۵۸،۱۷:۲)
پس از ظهور اسلام در زمان امویان نیز برخی از تشریفات بارایرانی در بین آنها نفوذ کرد. از جمله نشستن خلیفه در پشت پرده، گویا خلفای ابتدایی اموی در اجرای این رسم ایرانی همت می گماشتند و در بارهایی که می دادند خود را از دید بارخواهان مخفی می داشتند. چنانکه خلیفگان اول بنی امیه و خلیفگان اول بنی عباس در مقابل ندیمان خود نمایان نمی شدند.(اشپولر،۱۳۶۹،۲۴۱:۲) و « چنان روی داد که روزی از اسحاق بن ابراهیم پرسیدم آیا خلفای بنی امیه با ندیمان خود آشکار می نشستند و رامشگران را رو بروی خود می نشانیدند یا برسم ایرانیان از دیدارها نهان بودند و بمسافتی دورتر جلوس می داشتند؟ اسحاق پاسخ چنین گفت که معاویه، مروان، عبدالملک، ولید، سلیمان، هشام و مروان بن محمد را رسم برین بود که میان خود و ندیمان پرده حایل میکردند تا مستی خلیفه و آنچه از اوپدید می آید ازدیده ها نهان ماند. چه بسا که خلیفه از غایت خوشی و وجد منقلب می گردید و می جنبید و کف میزد و شانه خود را حرکت میداد و می رقصید و بسا آنکه برهنه می شد، و چون در پرده بود این جمله بر هیچکس معلوم نبود جز برکنیزان و خوبرویان که با او نشسته بودند و در این حرکات او شرکت می کردند».(جاحظ ،۴۲:۱۳۰۸) اما گویا این رسم در ادامه توسط سایر خلفای اموی چندان مورد توجه نبود و کمتر به آن توجه می شد.(همان:۴۴)
در این دوره در باره طبقات مردم تغییری رخ نداد تا اینکه زمان یزیدبن عبدالملک بخلافت رسید «یزید همه این قواعد را منسوخ کرد و فرومایگان را با گرانمایه گان بآمیخت و به منهیات و لغو چندان بپرداخت که ندیمان بر وی چیره شدند . چو ،او خود آیین کشور را ناچیز گرفت و بایشان اجازت داد تا در حضور وی مسخرگی کنند و بلودگی و هزل بپردازندو همچنان بگاه سخن با وی محاجه کنند».(همان:۴۲) اما از آنجایی که حکام عصر اموی کلا اعرابی بودند که بیشتر به فکر علایق عربها ی هم قبیله خود بودند، به نحوی که حتی اعضای سایر قبائل عرب که دشمن آنها بودند را تحت فشار می گذاشتند، به همین دلیل هنگامی که آنها بارعام داشتند ، و در ملأعام ظاهر می شدند، و همچنین در جلسات مشورتی با اشراف و بزرگان عرب که دربار اموی در دمشق تشکیل می شد و در هر دیدار عمومی دیگر، ایرانیان بسیار به ندرت منظور می شدند.(اشپولر،۱۳۶۹،۱۲۸:۲)