مطالعه ارتباط بین شاخص حاکمیت شرکتی و هزینه سرمایه در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار

قسمتی از متن پایان نامه :

2-16- هزینه سرمایه[1]

هزینه سرمایه در فرآیند ارزش‌گذاری و تصمیم‌گیری‌های شرکت تأثیر اساسی دارد. هزینه سرمایه نرخ بازده مورد انتظاری می باشد که بازار به مقصود تخصیص سرمایه به یک سرمایه‌گذاری مشخص مطالبه می کند. به زبان اقتصادی، هزینه سرمایه برای هر طرح سرمایه‌گذاری مشخص یک هزینه فرصت می باشد، یعنی هزینه مربوط به از دست دادن بهترین گزینه سرمایه‌گذاری بعدی به این معنی که طبق اصل جانشینی در علم اقتصاد اگر برای یک دارایی، جانشینی وجود داشته باشد که جذاب‌تر از آن دارایی باشد، هیچ‌گاه سرمایه‌گذار در آن دارایی سرمایه‌گذاری نخواهد نمود.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

هزینه سرمایه (که گاهی نرخ بازده مورد انتظار یا نرخ تنزیل نیز نامیده می گردد) می‌تواند از ابعاد و رویکردهای مختلف مورد توجه واقع گردد. یکی از این رویکردها که بر بخش دارایی‌های ترازنامه شرکت تمرکز دارد هزینه سرمایه را به عنوان نرخ تنزیل جریان‌های نقدی مورد انتظار آتی تعریف می کند که برای محاسبه ارزش فعلی جریان‌های نقدی مذکور بهره گیری می گردد. رویکرد دیگر که بر جنبه تأمین مالی (از محل بدهی‌ها یا حقوق صاحبان سهام) تاکید دارد هزینه سرمایه را به عنوان نرخ بازده مورد انتظار سرمایه‌گذاران تعریف می کند.

در این رویکرد هزینه سرمایه بیانگر انتظارات سرمایه‌گذاران می باشد. ضمن اینکه این انتظارات ممکن می باشد در سرمایه‌گذاران مختلف، متفاوت باشد، اما بازار (مجموعه‌ای از سرمایه‌گذاران) در ارتباط با یک سرمایه‌گذاری معین یا یک طبقه از سرمایه‌گذاری‌ها به اتفاق‌نظر و اجماع دست خواهد پیدا نمود. هر شرکتی دارای ریسک و بازده مخصوص به خود می باشد (البته مقصود شرکتی می باشد که هدفش تحصیل سود باشد). هر یک از گروه‌های سرمایه‌گذار، مثلاً دارندگان اوراق قرضه، سهام ممتاز و سهام عادی، خواهان میزانی از نرخ بازدهی هستند که درخور ریسک مربوط به آن باشد؛ پس، هزینه سرمایه عبارت می باشد از حداقل نرخ بازدهی که شرکت بایستی به دست آورد تا بازده مورد نظر سرمایه‌گذاران در شرکت تأمین گردد.

مفهوم هزینه سرمایه‌ بر این فرض مبتنی می باشد که هدف شرکت عبارت می باشد از حداکثر کردن ثروت سهامداران. اگر نرخ بازده سرمایه‌گذاری یک شرکت از هزینه سرمایه‌اش بیشتر باشد و بدون بالا رفتن درجه ریسک اندازه بازده افزایش یابد، ثروت سهامداران افزایش خواهد پیدا نمود. دلیلی که در این خصوص اظهار می گردد این می باشد که اگر نرخ بازده شرکت از هزینه سرمایه آن بیشتر گردد. دارندگان اوراق قرضه و سهام ممتاز به نرخ بازده ثابت مورد نظر خود خواهند رسید و باقیمانده بازده شرکت در اختیار صاحبان سهام عادی قرار خواهد گرفت که این سود مازاد را می‌توان بین سهامداران عادی توزیع نمود و یا آن را مجدداً در شرکت سرمایه‌گذاری نمود و نرخ بازده دوره‌های آتی را افزایش داد و یا ترکیبی از این دو را انتخاب نمود که در آن صورت مطلوبیت سهام عادی بیشتر خواهد گردید و انتظار می‌رود در اثر افزایش تقاضا، قیمت سهام عادی در بازار سیر صعودی طی کند و بدین ترتیب ثروت سهامداران افزایش یافته و هدف شرکت تأمین گردد.

اگر بین هزینه سرمایه و موضوع به حداکثر رسانیدن ثروت سهامداران پیوند مستقر گردد، می‌توان هزینه سرمایه را به طریق دیگری تعریف نمود. برای مثال، می‌توان هزینه سرمایه را به این طریق تعریف نمود:

حداقل نرخ بازدهی که شرکت بایستی تحصیل کند تا این که در ارزش شرکت تغییر صورت نگیرد، یعنی ارزش شرکت کماکان حفظ گردد. اگر شرکت به هزینه سرمایه دست نیابد، ارزش اوراق بهادار شرکت کاهش خواهد پیدا نمود. برعکس، اگر نرخ بازده شرکت از هزینه سرمایه بیشتر گردد، ارزش بازار شرکت افزایش خواهد پیدا نمود. چنین تعریفی از هزینه سرمایه به این شکل اظهار می گردد: نرخ بازدهی که مانع تغییر ارزش سهام عادی شرکت گردد (امینی،1390).

از آنجا که در سرمایه‌گذاری طرح‌ها از منابع مالی مختلفی مانند:‌اوراق قرضه، سهام عادی، سهام ممتاز و … بهره گیری می گردد هر یک از این گروه‌ها خواهان میزانی از نرخ بازده هستند که درخور ریسک مربوط به آن‌ها باشد. هرچه ریسک بیشتر باشد سرمایه‌گذار نرخ بازده بالاتری را می‌طلبد و در نتیجه هزینه سرمایه بیشتر خواهد بود. شرکت‌هایی که در صنایع پر ریسک فعالیت می‌کنند سرمایه گران‌تری دارند در نتیجه بایستی پروژه‌هایی را گزینش کنند که بازده بالاتری دارند. به این ترتیب هزینه سرمایه عبارت می باشد از کمینه بازدهی که تحصیل آن برای حفظ ارزش بازار شرکت (یا قیمت سهام) ضروری می باشد.

مدیران بایستی راجع به هزینه سرمایه به مواردی زیرا:‌

  • اتخاذ تصمیم‌های بودجه‌بندی سرمایه‌ای

2- استقرار ساختار بهینه سرمایه

  • تصمیم‌گیری نسبت به اجاره‌های بلندمدت

اطلاعات کافی داشته باشند. همچنین بایستی گفت هزینه سرمایه به‌گونه واقعی به معنای معمول آن در حسابداری نیست بلکه هزینه فرصت ازدست‌رفته وجوه سرمایه‌گذاری شده می باشد. به اظهار دیگر، کل بازدهی می باشد که سرمایه‌گذاران شرکت می‌توانستند به سرمایه‌گذاری در یک پرتفوی از اوراق بهادار با ریسک مشابه انتظار داشته باشند که البته این نرخ کمینه مورد انتظار می باشد که در صورت کمتر بودن باعث افت ارزش سهام شرکت در بازار می گردد. از آنجایی که در ترکیب سرمایه شرکت منابع مالی مختلفی هست برای رسیدن به یک نرخ واحد از میانگین هزینه سرمایه بهره گیری می گردد (شریعت پناهی،1376؛ جهانخانی و پارساییان، 1379؛ افشاری، 1379).

هدف مدیریت شرکت حداکثر کردن ثروت سهامداران اسدت و به مقصود نیل به هدف مذکور کوشش می گردد تا سیاست‌ها و تصمیمات مناسبی اتخاذ گردد. اجرای مدل‌های ارزشیابی مستلزم محاسبه هزینه سرمایه شرکت می باشد. هزینه سرمایه حداقل نرخ بازدهی می باشد که تحصیل آن برای حفظ ارزش بازار شرکت (یا قیمت سهام آن) ضروری می باشد. مدیران بایستی درمورد هزینه سرمایه که غالباً نرخ بازده مورد انتظار نامیده می گردد، برای مواردی همچون اتخاذ تصمیم‌های مربوط به بودجه‌بندی سرمایه‌ای، استقرار ساختار بهینه سرمایه، تصمیم‌گیری نسبت به اجاره بلندمدت و یا کوتاه‌مدت و مدیریت سرمایه در گردش اطلاعات کافی داشته باشند. هزینه سرمایه با میانگین موزون اجزای مختلف تشکیل‌دهنده سرمایه شرکت مانند بدهی، سهام ممتاز، سهام عادی و سود انباشته محاسبه می گردد (استیوارت،1991).

به سه دلیل نرخ هزینه سرمایه یکی از عناوینی می باشد که دارای اهمیت ویژه‌ای می باشد:

  1. به مقصود به حداکثر رسانیدن ارزش شرکت، مدیریت آن بایستی هزینه‌های همه منافع (ازجمله هزینه سرمایه) را به حداقل برساند و به مقصود به حداقل رسیدن هزینه سرمایه، مدیریت بایستی قادر به اندازه‌گیری آن باشد.
  2. اگر مدیران مالی بخواهند با بهره گیری از بودجه‌بندی سرمایه تصمیمات درستی را اتخاذ نمایند بایستی نرخ هزینه سرمایه را پیش‌بینی کنند.
  3. در تصمیم‌گیری‌های دیگر مالی مانند تصمیمات مربوط به بودجه‌بندی سرمایه‌ای، اجاره سرمایه‌ای، بازخرید اوراق قرضه و سیاست سرمایه در گردش، آگاهی از نرخ هزینه سرمایه ضروری می باشد (وستون و بری گام، 1376).

هزینه سرمایه یکی از مفاهیمی می باشد که همواره مورد توجه صاحب‌نظران مالی بوده و عامل اصلی در ایجاد شکاف بین سود حسابداری و سود اقتصادی می باشد. این مفهوم به اشکال مختلف تعریف شده می باشد.

[1] Cost Of Capital

سوالات یا اهداف پایان نامه :

سؤال پژوهش

سؤال اصلی پژوهش حاضر این می باشد که آیا شاخص حاکمیت شرکتی بر روی هزینه سرمایه شرکت‌ها تأثیر دارد؟ به‌عبارت‌دیگر، بین شاخص حاکمیت شرکتی و هزینه سرمایه شرکت‌ها ارتباط معناداری هست؟

مطالعه ارتباط بین شاخص حاکمیت شرکتی و هزینه سرمایه در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران

پایان نامه - تز - رشته حسابداری